کد خبر:12906
پ

درس اخلاق آیت الله مجاهدی

درس اخلاق آیت الله مجاهدی در دوزه تابستانه ویژه طلاب حوزه علمیه امام محمد باقر(علیه السلام) در مدرسه علمیه الغدیر شهر نراق برگزار شد.

[su_button url=”http://h-emambagher.com/wp-content/uploads/2019/08/آیت-الله-مجاهدی.mp3″ style=”glass” background=”#0d9537″ size=”5″ center=”yes” icon=”icon: arrow-circle-down”]دانلود[/su_button]

 


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم

 

مرحوم شهید در منیه المرید می‌فرماید ما قبل از صحبت دعایی بکنیم.  دعا به بانیان خیر، واقفین ، علما، صلحا، ذوی الحقوق، پدر و مادر قبل از شروع درس.

این هایی که بانی بناهایی بودند، ساختمانی که ما در آن هستیم.  اگر حسینیه است، اگر مدرسه است، اگر مسجد است، آنها را هم تحت پوشش دعا بیاوریم و آنها را هم دعا کنیم و برای همه آنها طلب مغفرت می‌کنیم، آنهایی که از دنیا رفتند شادی روحشان صلوات.

قال الله تبارک و تعالی لَئِن شَكَرتُم لَأَزيدَنَّكُم[۱].  این آیه را آشنا هستید.  آدرسش را می‌توانید بگویید؟ سوره ابراهیم آیه ۷٫

خب با این آیه آشنا هستید.  چقدر عمل کردید؟ لئن شکرتم…  تجزیه ترکیب هم شما الحمد الله کار کردید و از نظر ادبی لام لئن شکرتم چه لامی است؟ لئن شکرتم…

مفسرین ما فرموده اند لام قسم است.  لام قسم هم داریم؟ اینجا فرموده اند لام قسم است.  خدای متعال قسم یاد کرده است.  “ان” اگر “شکرتم” شکر کنید، تقدی و تشکر از نعمتهایی که بکنید “لازیدنکم“لام تاکید دارد. “لازیدن” نون تاکید ثقیله هم دارد. “لازیدنکم”زیادتان می‌کنیم.  فرموده است “لازیدنکم” نفرموده است “لازیدن آلائکم” یا “لازیدن نعمائکم“.  خوئتان را زیاد می‌کنیم.  اصل این آیه در مورد نسل بشر است.  نسلتان را زیاد می‌کنیم که برای اینکه انسان فرزند دار بشود و فرزند بیشتر نعمت است. “لازیدنکم” خودتان را زیاد میکنیم.  هوشتان، عقلتان، توفیقاتتان، آثار علمتان، موفقیت هایتان، برکات وجودیتان، این ها همه به شخص انسان، شخص شما بر میگردد.  شما زیاد شدید اگر شکر کنید. ” ولئن کفرتم” اگر کفران کنید، باز لامش لام قسم است. “ولئن کفرتم“ان تاکید است “عذابی شدید” این جمله هم تاکید است این سه تا.  لام بعد هم تاکید “شدید” خود شدت هم تاکید است این چهارتا، وقسم هم که بر سر این ها آمده از همه بالاتر است”لئن کفرتم ان لعذابی لشدید”.

 

امام خمینی(ره) فرمودند کسی که می‌خواهد دیگری را مجازات کند، کیفر بدهد برحسب شخصیتش کیفر بدهد.  هرچه بزرکتر باشد مقامش کیفرش سخت تر است.  حالا یک آدم معمولی فرزندش را مجازات می‌کند بر اثر یک تخلف.  یک وقت پادشاهی میخواهد مجازات کند، فرق نمی‌کند؟ پادشاه هم در حد پادشاهی اش مجازات می‌کند.  خدا مجازات کند ان عذابی لشدید خیلی سخت است شدت دارد.  خب چرا ما گاهی توفیق نداریم؟ چرا گاهی حال درس نداریم؟ چرا انگیزه نداریم؟ این همان ان عذابی لشدید نیست؟ چرا ما آنجوری که باید موفق نمی‌شویم؟ شوق و ذوق و جدیت و تلاش و پرکاری نداریم؟ ان عذابی لشدید نیست؟خب حالا این را توجه کنید که ما چقدر نعمت داریم؟ نمی‌توانیم حساب کنیم.  نمی‌توانیم نمی‌توانیم.  وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها اگر نعمت های خدا را بخواهید بشمارید لا نحصوا ها نمی‌توانید احصا کنید یعنی نمیتوانید شمارش کنید نمی‌توانید نمی‌توانید.  شاید من جاهل بنشینم یک ساعت دو ساعت در بدنم یک دو سه ده هزار ده هزار تا نعمت پیدا کنم با مقایسه اطرافم کمی بیشتر، ولی لا تحصوا ها نمی‌توانید این جهل من در یک جا محدودش می‌کند.  اگر فضای فکر ما باز بشود که این جداگانه بحثی دارد آن وقت می‌بینید که معرکه است معرکه است.  بی نهایت خدا به ما نعمت داده است.  غافلیم! حالا یک حساب سرانگشتی بکنیم.  این که ما سالم آفریده شدیم عقب افتاده که نیستیم این یک نعمت نیست؟ الآن عاقلیم.  آهان سالم از نظر جسمی.  حالا این مرحله شروع است.  بدنمان سالم است کور نیستیم کر نیستیم شل نیستیم بی دست، بی پا نیستیم که بعضی ها خلقتا مادر زاد نه دست دارند نه پا. دیده اید؟ بعضی ها ندارند.  چی کم گذاشته خدا برای ما؟ یکیش را مصنوعی بخواهی بدست بیاوری یک کلیه چه خبره؟ چقدر باید دیالیز شد؟ چقدر تو نوبت؟ یک آقایی یک سال است دارد به من التماس دعا می‌گوید.  فرزند برادرش هی بیمارستان هی برو هی بیا.  اولا هنوز شرایط پیوند پیدا نکرده است، پیدا هم بکند کلیه اش را پیدا نمی‌کند. چقدر ما در راحتی هستیم و یک بار هم شکرا لله هم نگفتیم.  توجه نکردیم.  خب از نظر جسم سالم.  از نظر عقل هم سالمیم عقب افتاده نیستم.

 

آنکه را عقل ندادی چه بدادی؟آنکه را عقل بدادی چه ندادی؟

 

همه چیز را به او دادی.  کلُّ شَی ءٍ یحْتَاجُ إِلَی الْعَقْلِ [۲] البته عقل هم یحتاج خودش محتاج است  وَ الْعَقْلُ یحْتَاجُ إِلَی الْأَدَب خود این موضوع ادب هم بحثی دارد که ادب چیست؟ والعقل یحتاج الی الادب.  این هم یک نعمت.  با چه چیزی می‌شود این ها را حساب کرد؟ با چند سکه با چند میلیون با چند میلیارد سکه بهار ازادی؟ کوه های طلا؟ می‌شود حساب کرد؟ آقا عقلت را بگیرند این کوه بشود طلا، میلیارد ها سکه بدهند کی حاضر است عوض کند؟ هیچ عاقلی حاضر نیست.  یعنی حاضرند فقیر باشند ولی عاقل باشند.  چقدر نعمت است؟ این دو.



سه، نعمت اسلام. می شد ما در یک جایی احتمالا بوجود بیاییم کافر باشیم.  برویم از طلبگی بیرون کافر بشویم.  از این اسلام مان برویم بیرون کافر شویم.  یک مهندسی که می‌گفت من از وقتی که در آلمان دانشجو بودم نماز شبش ترک نمی‌شد.  الآن هم چندین سال است زن و فرزند دارد نماز شبش ترک نمی‌شود.  در رشته برق کار می‌کند.  گفت دو تا از بچه هایم دانشجو هستند در آمریکا اخیراً مسیحی شده اند.  نعمت اسلام کم نعمتی است؟

چهارم، نعمت ولایت! آن دیگه معرکه است.  آن دیگه معرکه است.  فرمودند که اکر کسی خدا را قبول داشته باشد، در حال روزه باشد، در حال طواف باشد، در مسجد الحرام باشد، چنین و چنان باشد، همیشه روزه باشد، در بین رکن و مقام در حال طواف و روزه بیافتد و جان بدهد ولی ولایت ما را نداشته باشد، عبادات عمرش هیچ به حساب نمی‌آید.  الحمد الله نعمت ولایت هم داریم.  آقا یک پرانتز اینجا باز کنم.  این هایی که ما چایی هایشان را  از خارج می‌خریم میاوریم نه تنها این ها ولایت ندارند دشمن ما هستند ،با ما خوب نیستند.  چرا چایی خارجی میخورید؟ اصلا چایی نخورید.  حالا می‌خورید چای خارجی نخورید.  چرا این ایرانی که یک کشاورز شمالی که اشکش درآمد در ماه رمضان. کسی که غیر چایی خارجی نمی‌خورد ایرانی به هیچ وجه نمی‌خورد میگفت وقتی دیدم که حرف می‌زد (مسن هم بود) اشکش درآمد که چایی ایرانی از من نمی‌خرند، چایی خارجی کیلویی پنجاه شصت تومان می‌خرند اینی که در دلش نه تنها دشمنی با ما دارد ولایت اهل بیت(علیهم السلام) را هم دارد انصاف نیست که ما چایی این را بخریم.  من متعدد سراغ دارم از یکی از طلبه ها نه تنها خودش که در فامیلش هم این برنامه را پیاده کردند.  بی انصافی ما است که آنها را تقویت کنیم و فرمایش آقا را هم که تولید داخلی را حمایت کنید رها کنیم. این پرانتز بود حالا بگذریم.

 

خب خدا به ما نعمت ولایت داده است.  شخصی خدمت امام صادق آمد که اقا فقیرم، بدبختم، بیچاره ام، ندارم، بیکارم.  هی گفت ندارم.  حضرت ک مقداری تامل کردند و یک نگاهی کردند و گفتند حاضری خداوند این ولایت ما را از دل تو بیرون بیاورد، بگیرد.  محبت ما را نداشته باشی ولایت نداشته باشی اما ثروت ها از این دنیا، طلاها، پولها، زمین ها، باغ ها از این دنیا، دنیا را به تو بدهد، کل دنیا را؟ فکر کرد گفت نه! نه آقا! هیچ حاضر نیستم ذره ای از آن ولایت و محبت را بگیرید.  فرمودند پس چه می‌گویی ندارم، ندارم؟ دنیا را داری دنیا!!

 

در جای دیگر نمی‌دانم روایتش را دیده اید که شخصی وقتی صحبش شد که آقا ولایت شما از این دنیا برایم بالاتر است، ناراحت شد امام.  حالا آنجا با آن شخص آنطور ظرفیت داشت، آنجور صحبت کردند.  اینجا فرمودند چی را داری مقایسه می‌کنی؟ ولایت ما را با دنیا؟ چیه این دنیای خوردن و خالی کردن؟ دنیا چه ارزشی دارد؟ عجب نعمتی خدا به ما داده است! عزیزان هرچه شکر کنید، خدا این نعمت ولایت را بیشتر می‌کند یعنی حب تان محبت تان، عشق تان بیشتر می‌شود.  یک طلبه ای در مشاوره دیروز یا پریروز که در حوزه ای دیگری بودم آمد گفت آقا آنقدر به امام زمان عشق می‌ورزم خوابم به یاد ایشان است، بیداری ام به یاد ایشان است، یادشان میکنم بی اختیار اشکم می‌آید، آنقدر دوستشان دارم.  به بالالتر از اینها می‌توانیم برسیم.  گناه نکنیم، را پاک سازی کرده ایم گذشته خو دا؟ حق الناس و حق الله را ادا کرده ایم؟ پشیمان هستیم صد در صد از گذشته ها؟ تصمیم صد در صد بر ترک گناه داریم؟ یا بیخیال؟ چوب می‌خوریم نمی‌فهمیم. این یک نمونه اش.

 

حوزه دیگری رفتم طلبه ای آمد، نوبت مشاوره اش بود.  سرش پایین بود گفتم بفرمایید سرش پایین بود گفتم بفرمایید.  حرفت یادت رفت؟ یک آهی کشید گفت من مدتی هست در این حوزه ام.  مهمانم.  هرچه فکر میکنم میزبان من امام زمان است.  می‌شود کسی برود یک بار دوبار سه بار متعدد، آن میزبان را نبیند؟ بهترین مهمانی را ببیند ولی آن میزبان را نبیند.  چرا من آقایم را نمیبینم؟ چرا من مولایم را نمی‌بینم؟ هی گریه کرد.  ولایت فوق این ها می‌شود.  مراتبی دارد حالا خیلی بالاتر از اینها هست که ازش میگذریم.  شاید حالا در ظرف ذهن ما نباشد.  این هم یک نعمت.


 


اضافه بر این خداوند ما را هدایت فرموده است و دست من بچه یتیم، شما بچه یتیم را گرفته که همه ما ایتام آل محمد(ص) هستیم و ما را به این مهمانسرایشان، بهشت دنیایشان، حوزه علمیه آورده است.  میشد طلبه نشویم.  موانعی بود، می‌خواست نگذارد، مذمت می‌کردند، بد گویی میکردند.  نرو! آخوندا چه کردند که تو می‌خواهی بروی؟ چه می‌خواهی بشوی؟ همیشه زمزمه این بود بیای حوزه نیامده ملامتها، سرزنش ها، بعضی خانواده یشان.  یک دوره ای را پارسال بود رفتم یکی از حوزه ها استان کرمانشاه.  طلبه ای دوره را آمد یکی دو روزی نبود  باز برگشت.  چی شد؟ از بس که زنگ زد پدر و مادرم گفت بیا.  تا رفتیم گفت ما که گفتیم طلبه نشو چرا رفتی؟ اصلا ما از آخوند خوشمان نمی‌آید حالا تو می‌خواهی آخوند شوی؟ مدام بدگویی می‌کردند و این هم اصرار که من باید بروم.  این طبیعتش پاک بود، فطرتش نورانی بود و علاقه داشت.  دیدند نه خیلی جدی است. گفتند واقعا میخواهی بروی؟ گفت بله.  گفتند پس باید یک کتک مفصلی بزنیم تو را  آنوقت ببینیم چه می‌شود.  گفت زدند. گفتند حالا هم میخواهی بروی حوزه؟ گفتم بله و فرار کردم آمدم.  گفتم تو خیلی بدرد میخوری! تو نه تنها متلک شنیدی، منعت کردند، کتک هم خوردی.  و واقعا زمان شاه با همه بدی ها یک خوبی داشت.  سربازی را باید طلبه می‌رفت، قاچاقی زندگی می‌کردند دستگیر نشوند بروند سربازی.  شهریه بسیار اندک بود.  یک وعده غذا در هیچ مدرسه ای نبود.  مدرسه ای نبود که وعده غذا بدهد به طلبه هایش.  اوایل انقلاب هم نبود بعد شورای مدیریت تصویب کرد.  شورایی هم نبود بعد که شورا تشکیل شد بعدش گفتند که غذا بدهیم به طلبه ها که بیشتر درس بخوانند اتفاقا قبلا که نبود بیشتر درس می‌خواندند.  حالا کمتر هم می‌خوانند.  دلهره و اضطراب، شب امنیت نداشتیم. در مدرسه هم می‌دانید چقدر ریختند و حمله کردند یک لشکر ساواکی تک تک حجره ها را می‌گشتند جیب و ساک و هرچی بود می‌گشتند.  دنبال این بودند یک نام، اسم، کتاب از امام(ره) پیدا کنند یا یک عکسی.  چون به شاه قول داده بودند ما دیگه اثری از خمینی نخواهیم گذاشت.  چنان فراموش شود که معلوم نشود چنین موجودی بوده است.  خیلی هم ساواک جهنمی شکنجه می‌داد برای اینکه کسی دعا نکند، کسی این ها را نداشته باشد.  شب ساعت دو بعد از نصف شب به مدرسه ما حمله کردند.  وجشیانه از خواب بیدار کردند.  می‌گشتند می‌گشتند حجره ها.  حالا جالب اینکه من خواب بودم این مامور آمد و من این عینکم را گذاشته بودم این کنار متکایم که یک مقدار کنارش خالی است. دیدم وحشیانه می‌گوید پاشو پاشو.  داد میزد و به سرم می‌کوبید پایش را.  من چشم هایم را باز کردم خب ضعیف بود چشم هایم.  یک نگاه کردم ببینم چه کسی است؟ نشستم، بعد خم شدم عینکم را بردارم گفت دست ها بالا.  فکر کرد من یک کلتی چیزی دارم، می‌خواهم حمله بکنم.  چه چیزی می‌خواهی برداری؟ دست ها بالا.  گفتم عینکم است عینک.  تا دید عینک است گفت خب بردار.  پاشو! وحشیانه وحشیانه.  چه روزهایی داشتیم.  هم حجره من را دستگیر کردند.  اطلاعیه داشت.  بعد از یک سال ازاد شد حالا رفقا دورش جمع شدند چه خبر بود؟ نمی‌گفت.  اصرار کردند دیگه گفت اجمالا یه پذیرایی شهربانی کرد منظور از پذیرایی شکنجه و کتک و سیلی و این هاست.  بعد هم ساواک بردند جداگانه بعد تهران.  گفت تهران هم ساعت ۱۲ ظهر بردند اتاق بازجویی لخت و فقط یک شورت پایم بود.  از ساعت ۱۲ ظهر تا ۱۲ شب یک مامور می‌آمد یک ساعت شکنجه می‌داد خسته می‌شد یک تازه نفس مامور دیگر می‌آمد.  خسته می‌شد یک مامور جدید می‌آمد، خسته می‌شد مامور دیگر.  هرکدام یک ساعت. بسم الله شان هم فحش بود از فحش شروع می‌کردند.  حال و احوالشان از فحش بود.  سیلی، لگد تو قلم های پا با نوک کفش هایشان می‌زدند.  گفت گاهی فندک زیر چانه می‌گرفتند می‌گفتند اعتراف کن روشن می‌کرد.  سیگار متعدد روشن می‌کرد می‌چسباند به دست و پا تا خاموش بشود می‌گفت اعتراف کن اطلاعیه از کجا آوردی؟ کجا چاپ کردی؟ گروهتان کجا هستند؟ هیچ کسی نبود حالا یک کسی چند تا اطلاعیه داده بود به او.  بنده خدا گیر افتاده بود.  و کف پا کابل می‌زد مثل توپ باد می‌کرد.  بعد بلند می‌کرد می‌دواند تا این بادش بخوابد.  همینطور تا ۱۲ شب می‌گفت زیر شکنجه بودم.  حالا ما یه سیلی هم نخوردیم طلبکاریم.  چهارتا متلک هم نشنویم؟ بنده خدایی نه نماز می‌خواند نه روزه می‌گرفت ولی مهم بود که سحری را بخورد بعد می‌گفتند چرا؟ می‌گفت من که نماز نمی‌خونم روزه هم نمی‌گیرم اگر سحری را هم نخورم کافر مطلقم.  حالا ما هم یه متلک هم نشنویم چهارتا متلک هم نشنویم چه طلبه ای؟ خوبه این ها باشد.  دانشگاه به هیچ دانشجویی متلک نمی‌گویند، متلک آنجا نیست.  توهین نیست صرف اینکه دانشجو است متلک بیاندازند، توهین کنند، دست بیاندارند، هیچ چیزی نیست.  لذا آنجا فیلتر ندارد دانشگاه هم بی نماز دارد هم با نماز.  مسلمان دارد غیر مسلمان هم دارد، کافر دارد، یهودی دارد، بهایی دارد، همه چیز.  به هر حالتی هم هستند همه جور.

 

بله ولی وقتی که این ها را می‌گویند این جوان ها، نوجوان ها می‌شنوند خب آنها که اهلش نیستند نمی‌آیند، اون کسی که این ها را بشنود و بیاید ارزش دارد.  لذا آن زمانی که می‌دیدند سربازی باید بروند، حمله به مدارس متعدد است، اساتید را نتعدد دستگیر می‌کردند، به مدارس متعدد حمله می‌کردند، شهریه اندک بود، متعدد طلبه هایی که یک روز دو روز هیچ چیزی گیرشان نمی‌آمد لقمه ای غذا بخورند و می‌آمد این ارزش داشت.  و همین اندک این انقلاب کرد و همین ها چه آثاری گذاشتند.  حالا این ها که می‌شنود این به نفع ماست.  خوبها می‌آیند، افرادی که اینها را دیده اند و تحملش را دارند.

 

یکی از مراجع می‌فرمود با اقای مطهری هم بحث بودیم ساعت ده تا یازده در مدرسه فیضیه.  یک روزی بحثمان از یازده هم گذشت.  خیلی بحث مهمی بود و مطلب مهم بود.  بحث که تمام شد این اقای مطهری شهید رحمت الله علیه فرمودند یک چیزی را من نمیخواستم کسی بفهمد، ناچارم الآن بگویم گفتم هان؟ گفت من سه روز است یک لقمه غذا نداشتم بخورم.  عجیب است.  سه روز یک لقمه غذا نداشته بخورد و بحثش را ترک نکرده است.  توجه کردید گفتم از یازده هم گفت گذشت یعنی از یک ساعت هم بیشتر.  نه بحث های آبکی که حالا  ما از سر و تهش هم میزنیم گاهی هم چی یک قصه و یک خواب و یک عبارت ظاهری که مسمایی بشود که بگوییم بحث کردیم.  عمیق، دقیق، پربار! این ها را امام زمان (عج) می‌پسندد.  سه روز غذا نخورده است.  ایشون گفت رحمت خدا بر هردو یشان که او هم از دنیا رفته است ایشون گفت من خنده ام گرفت گفتم اخوک مثلک تو می‌خواستی من نفهم و من هم میخواستم تو نفهمی.  اتفاقا من هم سه روز است هیچ چیزی نخورده ام.  گفت که حالا شما میشناسندتان این بیوت آقایان، منزل چند مرجع که دو سه تایی بیشتر نبودند در قم، یک چند ریالی قرض بکنیم پول دار شدیم می‌دهیم.  گفت من پا شدم.  حالا با پاهای لرزان و گرسنه.  یادم است یک آقای دیگری که امام جمعه هم بود بعد از انقلاب می‌گفت قبل از انقلاب آنقدر پول نداشتم و گرسنه بودم از در حجره ای رد شدم، بوی آبگوشت به من خورد از در حجره رد شدم پاهام می‌لرزید دیگه نمیتوانستم ادامه بدهم.  گرسنگی! این ها افسانه نیست می‌شنوید! واقیت دارد.  خلاصه ایشان پاشده و رفته خانه این آقا و بیت آن آقا و می‌گفت آقا خبری نیست.  داستان را در منزل دیگری بیت آقای دیگری، میشناختندش از طلبه های  خیلی فعال و پرکار و مستشکلین درس خارج و…  گفتند آقا خبری نیست.  بیت دیگری رفته بود آنجا هم گفتند خبری نیست. ایشان گفت برگشتم من تو مدرسه فیضیه دیدم یک آقازاده ای، طلبه ای دارد قدم می‌زند متفکرانه در حال فکر.  گفتم هان این فرزند فلانی است و وضع مالیشان خوب است.  مثل اینکه خدا حواله داده است از این بگیرم.  می‌گفت رفتم و از حال و اوضاع خودم وآن طلبه گفتم.  این هم سرش پایین بود و گوش داد و گوش داد و گفت من را می‌بینی؟ گفتم بله.  گفت دیشب محتلم شدم پول نداشتم بروم حمام.  حمام خصوصی جایی نبود.  پنج ریال چهار ریال نداشتم بروم حمام.  نمازم را با تیمم خواندم.  الآن در رنجم دارم فکر می‌کنم چهار پنج ریال از چه کسی قرض کنم بروم حمام که نمازم با طهارت باشد.



خدایا ما چی جواب بدهیم قیامت با این همه امکانات اگر خوب درس نخوانیم و نماز شب نداشته باشم و تقوا به دست نیاوریم.  از بهترین افراد با تقوایمان نماز شبشان ترک نمی‌شد.  خب این هم یک نعمت که خدا توفیق داد ما طلبه باشیم.  باز هم هست یا نه؟ اضافه بر این اینکه بمانیم در طلبگی.  حالا عواملی ممکن است دست ما را بگیرد بیرونمان کند.  یا همین مخالفتها همین امسال عید بعضی ها رفتند محلشان دید و بازدید، نیامدند.  بس تو این دید و بازدید ها مسخره کرند، متلک گفتند بر علیه شان.  بعضی ها به جور دیگری! بعضی ها مشکلات اقتصادی.  بعضی ها هم نه اقا حالا  هرچه بود مقاومت کردند ماندند درس خواندند اما یک عواملی مشکلاتی یک بلاهای آسمانی، زمینی، الهی یک مرتبه توفیقشان را گرفت. طلبه ای در جلسه درس ناگهان از بیرون اشاره کنند پا شود برود.  سریع برو خانه از خانه زنگ زدند بیا.  برود خانه ببیند پدرش را برق گرفته از دنیا رفته است.  مدتها از حوزه رفت. نتوانست بماند.  خودش می‌گفت برادرم کوچک است از نظر روحی و روانی بهم ریخته و اوضاع خانه مان چنین و چنان شده و من ناچارم مدتی آنجا باشم.  اصلا افکارش پریشان بود.  عجبا! پس آقا این هم یک نعمتی است.  هر روز بودن ما در حوزه، هر ساعت و هر دقیقه ما شکر دارد.  شکر می‌کنیم؟ این خلقت ما، این عقل و هوش ما، این استعداد ما، این اسلام و ولایت ما، این هدایت و موفقیت ورود به حوزه، هدایت بشویم به حوزه، موفق بشویم وارد بشویم، ادامه و استمرار بودن در حوزه شکر ندارد؟

 

آیا شما اول سال تحصیلی یک سجده شکر کردی؟ یک دو رکعت نماز شکر خواندی؟ یک صدقه دادی که خدایا توفیق دادی این سال تحصیلی را شروع کنم.  چه بسا افرادی که سال قبلش بودند امسال نتوانستند.  الآن پایان سال است.  آیا این پایان سال را دو رکعت نماز می‌خوانی؟ خدایا یک سال به من توفیق دادی هر ساعتش دو رکعت کم است.  چند رکعت بخوانیم باز کم است.  حالا دو رکعت در پایان بخوانیم به شکرانه این، میکنیم؟ سجده شکری بکنبم.  وقتی ما روایت داریم حمام می‌روید برمی گردید دو رکعت نماز شکر بخوانید.  داریم.  داریم یعنی چی؟ حدیث داریم.  روایت داریم بعد از هر حمام دو رکعت نماز شکر بخوانید.  انصافا شکر ندارد؟ مقایسه کنید با کسی که مدتی در بستر بیماری است، یا تصادف کرده یا بخاطر کمرش.  طلبه ای می‌گفت دو ماه بخاطر کمرم استراحت مطلق داشتم.  اصلا از جا بلند نشدم.  یکی از مشکلاتش این است که حمام نمی‌رود.  دیگری دیدم که بعد از مدتی تصادف و بستری بودن، میخواستند ببرندش حمام.  بعد از اینکه یکی دو ماه فاصله شده شده بود، چقدرشده بود زیر بغل هایش را گرفته بودند و می‌لرزید و می‌گفت تو را بخدا ولم کنید.  نمی‌توانم.  و حالا ما چقدر راحت می‌رویم و میاییم.  یکی از مراجع نمازش تعطیل شد.  گفتند آقا رفته بوده است به حمام، آب یک مرتبه سرد شده و ایشان شوکه شده است و  افتاده است بی هوش.  سینه پهلو کرده است و مدتی بیمارستان بود.  دیدند دیر آمده دیدیم آب سرد آمده و ایشان بی هوش شده.  بی هوش شدند بعضی، بعضی هم جنازه یشان آمده.  چقدر نعمت است؟ چقدر نعمت با پای خود به حمام برویم با پای خود برگردیم، با دست خودمان لباس در بیاوریم البته لخت لخت نشوید.  حدیث داریم کسی که کاملا لخت برود به حمام.  سفارش به لنگ شده است حالا نیست اقلا کمترش را.  مکر برای نظافت یا طهارت و برای بقیه اش یک حداقل پوششی باشد و گرنه روایت داریم شیطان نظر می‌کند. نظر شیطان هم خبرهایی در آن هست.  خبر خیر نیست شر است.  روایت دیگر داریم هفتاد فرشته لعنت می‌کند.  خدایا ما نمی‌دانستیم و استغفار می‌کنیم.  حالا از این به بعد بجای اینکه عمل بکند آن وقت طلبه آمده توجیه می‌کند که منظور این نیست  تا یه راه حلی پیدا کند تا راحت باشد.  خب بُکُن.  قیامت هم می‌گویند دوست داشته لخت باشد حالا هم لخت محشورش کنید.  ادب! ادب عجب چیزی است! ادب عجب چیزی است! به هر حال وقتی یک حمام را می‌فرمایند بعدش دو رکعت نماز شکر که آقا نبردندت و لباست را در بیاورند و بشویندت و نظافتت بدهند و خجالت بکشی! دو دقیقه شکر ندارد؟

 

خود بنده تبلیغ بودم ماه رمضان، ب ساعت ده بود کی بود رفتم حمام غسل جمعه ای بکنم.  خب آب آمد و خیس شدم.  آب را بستم اصراف نشود.  شیر را ببندید نگذارید باز باشد اگر استفاده نمی‌کنید اصراف است.  کم هم باز کنید.  یک بنده خدایی وضو می‌گرفت، پیامبر(ص) دیدند فرمودند اصراف نکن.  مثل اینکه آب کمی در وضو بیشتر ریخت، چندبار مثلا.  حضرت فرمود یه مشت اب به صورت یکی به دست چپ یکی به دست راست.  حالا این زیاد ریخت نمی‌دونم حضرت فرمود اصراف نکن.  گفت یا رسول الله(ص) مگر در وضو هم اصراف هست؟ فرمودند بله اگرچه بر نهر ابی نشسته باشی! حالا آب را بستم تا یک صابون بزنم، باز کردم دیدم دیگه خبری نیست. انگار این آب از ما خوشش نیامد قهر کرد  نمیدونم گناهم بود نمی‌دانم. یا نیامد نیامد همینطور هم ایستاده بودم.  هرچه بعضی سوره ها را حفظ بودم خواندم خبری نشد.  یکی از سوره ها را مقید بودم تکرارش کردم خبری نشد.  نیم ساعت گذشت خبری نشد.  یک ساعت شد یک ساعت و نیم شد خبری نشد.  نزدیک دو ساعت و حدود ظهر شروع کردآ بیاید اما می‌دانی دیگر اولش میخواهد بیاید با سرعت می‌زد قطع می‌شد می‌زد قطع می‌شد.  پس از کی این عصبانیتش تمام شد و دیگه شروع کرد آب آرام آرام آمدن.  آقا بعدش که تمام شد یک وقت رفتم گفتم نه نگفتم، فکر کردم، به فکرم انداختند.  خدای متعال توجه داد که چقدر رفتی حمام آمدی؟ فقط برای یک مرتبه اش که آب قطع نشد شکر کردی؟ فقط یکی؟ آب قطع نشد.  یک مورد آب قطع شد به من بفهماند ببین چه نعمتی است؟ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها[۳] نمی‌توانی نعمت های خدا را شکر کنی.  یک خمام رفتن یک دستشویی رفتن.

 

خب این ها را دارم میگویم که این نعمت طلبگی این درس و این مدارس و این نعمت هایی که الآن دارید، اساتید و حوزه ها.  یک وقتی ما روی فرش هایی می‌نشستیم که زیلو بود.  همین هایی که الآن حسینیه حضرت آقا هم همان است.  و زمستان هم سرد.  فضای مدرس ما سرد که من این نوک بینی اینقدری سرد می‌شد اینجوری می‌کردیم نوک بینی ام گرم شود.  گوشمان سرد.  بینی مان سرد.  اتاق سرد.  بخاری بود نبود.  نفت نبود.  حالا ببین پکیج و تشکیلات و چقدر نعمت و نعمت گاز و بعضی جاها می‌بینیم موکت و روی موکت قالی و به این هم قانع نیستد پتو زیر آقا.  همون بال فرشته ها هست کافیه دیگه.  آقا طلبه شدید ان شاء الله قصدمان خداست.  فقط فرشته ها( چهار پنج مرحله اش را بگویم) دارید می‌آیید برای جلسه درس، فرشته دنبالتان مشایعت می‌کنند.  می‌نشینید بالشان را زیرتان پهن می‌کنند.  یک گروهی بال هایشان را پهن می‌کنند مثل چتر.  الآن هستند نمی‌بینید؟ بنده هم نمی‌بینم.  خدا ان شاءالله دیدش را بدهد ببینیم. پس یکی همراه انسان می‌آید دو زیر انسال بال پهن می‌کنند سه بالای سر انسان چهار درس که تمام شود مشایعت می‌کنند تا محلی که انسان می‌رود.  این ها احادیثش هست، در منیه المرید دیده ام.  پنج برای انسان طلب استغفار می‌کند.  استغفاری که گسترده حتی الحوت فی البحر.  حتی الحوت فی البحر” یعنی چه؟ حوت ماهی است فی البحر دریا. الآن دارند برایتان استغفار می‌کنند.  چرا برای بنده استغفار نمی‌کنند؟ می‌گویند قصدت برای خدا نبود و نیتت خالص نبود و یک نا رضایتی هم پشت سرت هست گویا از خانواده ات، دیگری، استادت شاید ناراضی باشد و تو ندانی.

 

 

ان شاء الله شما اینجور نیستید.  نیت هایتان خالص، پاک، برای خدا.  خالص برای خدا آمده باشید.  خالص درس بخونید.  جدی درس بخونید و تزکیه و تهذیب.  خود سازی.  مبادا بدون نماز شب  باشید.  مبادا نماز شبمان ترک شود.  استاد ما پانزده سال قبل از فوتش به یک نفر خصوصی خبر داده بود که پانزده سال دیگر زنده ام.  سال آخر خبرهایی داد از فوتش و برنامه هایی که برایش اتفاق می‌افتد و همان هم شد. یک بار هم نزدیکی های فوتشان فرمودند به عمرم هیچ نماز شبم ترک نشد.  هیچ! یک بارم خصوصی به بنده فرمودند اگر کسی تمام عمرش نماز شب بخواند و فقط یک شب نخواند و قضایش را نخواند و از دنیا برود، در آن دنیا وقتی نماز شبهایش را تحویلش می‌دهند.  می‌بیند چه خبر است؟ چه خبر است؟ چه علمی است؟ چی شده است ؟ یکی از نماز شب ها نیست جایش خالی است.  ندارد یکی را از دست داده است.  ایم یکی را ندارد خیلی برایش سنگین اسن. همه را دارد یکی را ندارد.  آنجا می‌فهمد یکی را از دست داده چه از دست داده است؟ حالا اینجا نماز واجب  را هم بعضی از دست می‌دهند.  حیوانی.  حیوانیم یک وعده چلو کبابی یک جایزه ای نمی‌دانم یک چیز مادی از دستمان برود مالمان را دزد ببرد خوابمان نمی‌برد.  کفش مان را ببرند خوابمان نمی‌برد.  نماز شب که هیچی.  درس مان هم از دست برود گاهی هیچ مان نمی‌شود.  خدایا ما را از خواب غفلت بیدار کن.  اینجور نباشیم.  امام زمان(عج) طلبه اینطوری نمی‌خواهد.  طلبه ای باش که پیش امام زمان(عج) با افتخار و سربلند باشد.  امام زمان(عج) طلبه پاک می‌خواهد. چشمم پاک، گوشم پاک، زبان پاک، روح و روانم پاک، دامنم پاک.  امام زمان یک دست نازی روی سرت کشید که آمدی.  غافلی! غافلیم که آن وقتی که ما به فکر افتادیم قبلش برنامه ریزی شده بوده است.  طرح داده شده بوده.  آیا فکر نمی‌کنی که حضرت در شب قدر اسم شما را داده اند ثبت کرده اند که این طلبه بشود بیاید در حوزه و اگر می‌دانستی اشکت جاری می‌شد از شوق و بعد فکر کردی همینطوری طبیعی شد اومدی  طلبه شدی؟ خبر اینجوری نیست.  و بعد هم کمک کردند علی رغم بعضی مخالفت ها با پشتیبانی حضرت و عوامل دیگری آمدید اینجا و ماندید.  گناهم کردیم گاهی، تحمل کردند بلکه آدم شویم.  بلکه توبه کینم، بلکه جبران کنیمو ولی یک وقت غضب حضرت بیاید بیچاره ایم و می‌شود طلبه ای که آقایی جدیدا برایم گفت ما چقدر طلبه بودیم آمدند رفتند یکی شان عاشق یک دختری شد بعد رفت آنجا گفتند چون طلبه ای به تو نمی‌دهیم و گفت از طلبگی می‌روم بیرون.  آن وقت به او دادند.  گفت خب گرفته و رفته از طلبگب.  ریشش را هم تراشیده و نان امام زمان(عج) را هم خورده است.  ریشش را تراشیده و کل بهشت و حورالعین ها را فروخت، یک آخرت بی نهایت را به یک ام الحلیس.  بعد هم که ازدواج کرد دید خبری نیست.  یک زرق و برقی بود.  حالا هم ناچار شده است.  گفت در یک اداره بیمه، فلان جا، با آستین کوناه و ریش تراشیده کار می‌کند و یک حقوق مادی دریافت می‌کند.  چه چیزی آوردی؟

 

تنها شغلی که خدای متعال دعوت کرده و قرآن دعوت کرده است فقط و فقط طلبگی است.  ما یکی از موضوعات درسمان، قبل از انقلاب بیش از ده سال در قرآن کار کردیم  خدمت آیت الله مصباح یزدی.  هیچ شغلی پیدا نکرده ایم که قرآن دعوت کرده باشد جز همین طلبگی از بس مهم است.  پایه اش چه چیزی است؟ فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ[۴] چرا از هر فرقه ای جمعی نمی‌روند تا فقیه دین شوند.  این فقیه، فقه اصطلاحی احکام نیست یعنی کارشناس.  برای چی؟ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَخودشان را تربیت کنند بعد برگردند، مردم را، قومشان را، اهلشان را تربیت بکنند.  این یک امر مهمی است که مردم توجه نمی‌کنند.  خود به خود نمی‌فهمند.  مردم نیازهای مادیشان را تا برق و تلفن و ماشین و تکنولوزی را می‌فهمند و می‌روند و رفته اند و پیدا کرده اند.  آن غریب است.  آن را کسی نمی‌رود دنبالش.  آیه ۱۲۲ یادتان باشد.  چرا طلبه شدی؟ چرا نشویم؟ خدا دعوت کرده است.  شغلی پیدا کنید که خدا دعوت کرده باشد.  آیه ۱۲۲ سوره توبه فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ به به چه شغل مقدسی خدا نصیب ما کرده است.  خدایا مگر ما میتوانیم شکر کنیم.  بنده که بیش از پنجاه سال است که طلبه ام.  بیش از پنجاه سال بیش از نیم قرن.  و وقتی هم آمدم طلبه بشوم ببین چطور تشویقم کردند.  پسر خاله پدرم در حوزه ای که حالا چهار پنج نفر بیشتر طلبه از قبل نداشت.  آمد تشویق کرد و گفت چه کسی تو را گول زده که بیایی طلبه بشوی؟ تو در بازار کار می‌کردی. بازار درآمد دارد.  تو در آینده زندگی می‌خواهی.  خانه می‌خواهی.  نیاز داری.  نیازهایی داری.  خرج داری. بازار درآمد دارد اینجا چه درآمدی دارد؟ ببین این آقایانی که حالا روحانی هستند، این آخوندا کدامشان زندگی دارند؟ کدامشان پول دارند؟ کدامشان شغل دارند؟ کدامشان درآمد دارند؟یکی از یکی فقیرتر.  این آقای خمینی هم بزرگشون بود تبعیدش کردند تازه هم تبعیدش کردند به عراق.  این آخر عمرش را میگذراند دیگه و تمام.  آنجا آخر عمرش را می‌گذراند و شاه هم معلوم است دیگر در آینده آخوندی نمی‌گذارد.  دشمن روحانیت شده در افتاده.  تو حالا تازه اومدی طلبه بشی؟ اینجوری تشویقم کرد.  حالا شما تصور کنید تو اون شرایط میامدید این ها را می‌شنیدید چه می‌کردید؟ ولی نرود میخ آهنین در سنگ.  حرفها او در من اثر نمی‌کرد.  مادر من درصدی مخالف بود می‌گفت این همسایه ما این شیخ فلانی، زنش گاهی میاید اینجا می‌گوید شوهر من که درآمدی ندارد.  گاهی کسی از دنیا می‌رود یک نمازی یا روزه ای به او می‌دهند استیجاری می‌خواند.  خرجمان کفاف نمی‌دهد.  چند ماه است که یک گوشت نخورده ایم.  تو هم در آینده دلم می‌شوزد مثل این بدبخت می‌شوی.  این هم مادرم بود.  بعد همان شیخ بعد از اینکه بعد از چندسال دید من طلبه شدم یکبار من را دید گفت تو می‌دانی طلبه نذری هستی؟ گفتم نه.  گفت تو طلبه نذری هستی.  گفتم چطور؟ خانه ما روبروی هم بود.  از آن خشتی  گلی های قدیم هم بوددر شهرمان.  داخل شهر هم بودیم.  بعد گفت که مادرت آمد در زد و گفت که آشیخ آشیخ این بچه ام دارد مثل اولی می‌میرد.  آمدم دیدم طفلی بودی و رو به قبله خوابانده بودند و یک قرآن هم بالای سرت بود.  من گفتم نذر کنید طلبه بشود.  حالا علی رغم این مشکل هم داشت که بیاییم طلبه بشویم. ایطوری اینها.  به هرحال.

 

البته من یک داستان دیگری هم دارم.  یک شباهتی با حضرت یوسف دارم.  البته نه از جمال فکر کنید حضرت یوسف مثل من بوده است.  حضرت یوسف یک تشابهی داریم از این جهت که…  اگر گفتید؟ تو چاه افتاد.  بله بچه بودم و در چاه افتاد و دیگه باید مرده من را در می‌آوردند.  خلاصه ایام عید بود ودید و بازدید.  رفتیم قایمکی رفتیم یک پشتی که داخل خونه بود و تاریک بود.  رفتم آنجا که مخفی بشوم نگو چاه بود و رفتم تو چاه.  حالا کار خدا یکی از بچه ها دید و خبر داد.  آقا ما را از چاه بگذریم چطور درآوردند.  حالا ما که با بی عزتی در خانه بازی می‌کردیم، بچه شلوغ نکن برید عقب برین ان عقب بازی کنید.  آقا تا آوردند بیرون یک عزتی پیدا کردیم.  بردنمان در اتاق مهمانی و پتو انداختند روی شانه هایم و چایی نباتی آوردند که آرزویش را داشتیم.  پذیرایی خاصی از ما کردند و…

 

خب بعدا که طلبه شدم بعد از مدتی گفتم خدایا شما که من را از آن چاه مادی از باب براءت الاستهلال بیرونم آوردید.  بعد زندگی در آنجا و در محیط جهل و اینها، چاه دومی بود که بیرون آوردی و بردی قم.  چاه سومی بود که این مشاغلی که پیش آمد. انقلاب و اینها، اینجا و آنجا  به این چاه ها افتادم و خدا از آن چاه هم بیرون آورد و خدمت بعضی اساتید رسیدم.  چاه چهارم مانده است که مانده در آن.  هنوز گرفتار نفس هستم.  و دعا کنید برای من که از این چاه نفس بیرون بیایم.  این اسفار اربعه به یک نحوی به یک صورتی درست بشود.

عرضم را تمام بکنم که ای عزیزان خیلی شکر کنید.  خیلی خدا به شما نعمت داده است.  سجده های شکر بکنید.  الحمد الله بگویید.  شکرا لله بگویید.  خدایا ما شکر می‌کنیم که به ما این همه نعمت دادی…



 

[۱] سوره ابراهیم:آیه ۷

[۲] غررالحکم، ص۲۴۷

[۳] سوره نحل:آیه ۱۸

[۴] سوره توبه:آیه ۱۲۲

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید