کد خبر:13076
پ

جلسه سوم محرم سال۱۳۹۸

آیت الله اخوان در روز سوم دهه دوم محرم سال ۱۳۹۸ در مسجد مدرسه علمیه امام محد باقر (ع) به سخنرانی پرداختند که مشروح این جلسه تقدیم می گردد.

 

[su_button url=”http://h-emambagher.com/wp-content/uploads/2019/09/ayatollah-akhavan3.mp3″ style=”glass” background=”#0d9537″ size=”5″ center=”yes” icon=”icon: arrow-circle-down”]دانلود[/su_button]

 


بسم الله الرحمن الرحیم

درد دوره ناصرالدین شاه، یکی از وزرای ناصرالدین شاه آدم فاضلی بوده است به نام میرزا محمد حسن خان اعتمادالسلطنه. او کتاب های متعددی نوشته و در فن خودش هم هر کدام از این کتاب ها تا زمان خودش بی نظیر است.مثلا کتاب مرآت بلدان که اولین جغرافیای تحقیقی و تحلیلی است که درباره ایران نوشته شده است. سابقا وقتی می خواستند در جغرافیا بنویسند، مثلا به حالت افسانه ای می نوشتند. مثلا گویند شهر همدان را دیوان را ساختند. یا به پریان نسبت می دادند یا به دیوان نسبت می دادند. این اولین کسی است که این جغرافیا را آمده، این شهر همدان با این طول جغرافیایی و این عرض جغرافیایی با این مختصات، اینقدر جمعیت دارد. شهر شیرازز، شهر اصفهان، شهر تهران؛ این اولین جغرافیایی تحلیلی ایران است که در مورد ایران نوشته شده است، که حالا قدیم و خیلی قدیم ها را من نمی دانم اما در این ششصد هفتصد ساله اینطوری است. یا کتاب المآثر و الآثار یا کتاب نامه دانشور… خیلی مکثر در تالیفات بوده است تا آنجایی که گفته اند خودش نمی نوشته اینها را، لژنه هایی را او ترتیب می داده، می گفته است بنویسند و اینها می نوشته اند. خیلی از کتاب ها را به او نسبت می دهند. مرحوم آقا بزرگ(ره) در الزریعه در این زمینه بحث کرده است که آیا این کتاب ها برای خود ایشان بوده است یا نه؟

 

فعلا من به این ماجرا کار ندارم یک کتاب ایشان در مقتل سید الشهدا دارد، این کتاب در موضوع خودش هم بینظیر است در مقتل کسی موضوع بی نظیر بنویسد خیلی جالب است، ومن تا امروز هم برای این نظیر ندیدم. خب این مقتلش در دو قسمت است؛ یکی آن مقتلی است که نوشته اند و الی ماشاءالله دارای مثیل است و نظیر است. یک قسمتش در همین زمینه است که سال شهادت سیدالشهدا(ع) کآشوب در تمامی ذرات عالم است. خب ایشان وزیر بوده است و سه روز هم قبل از ناصرالدین شاه مسموم شده است و مرده است و مرگش هم مشکوک است که خود جریان مرگ ناصرالدین شاه هم مشکوک است که این یک تروری بوده است که شاید سرنخش دست بهایی بوده است تا اینکه ناصرالدین شاه خیال داشته است این سال آخر یک رفرم کاملا سیاسی در ایران برگزار بکند. ظاهرا هم امین السلطان هم در موضوع دخالت داشته است و آنها هم بحث های خودش است. سه روز قبل از ناصرالدین شاه، میرزا محمد حسن خان اعتمادالسلطنه مرده است که خود ناصرالدین شاه هم گفته این مرگش مشکوک است. این را بررسی کنید ببنید این چه شده که یک مرتبه مرده است و آن هم یک خط نوشته است  که بله، رفته است بین یک جمعی و آنجا گفته است که کار خطرناکی می خواهد صورت بگیرد و پشت سرش هم جریان مرگ خودش پیش آمده است. مثل اینکه او را هم می خواسته اند در جریان قرار بدهند و یک رقم کودتایی خواسته علیه ناصرالدین شاه بشود که اینطور شده است.

 

حالا من به آنها کاری ندارم و نه ناصرالدین شاه آدم خوبی بوده است که ما بخواهیم برایش دل بسوزانیم نه بعدیش مظفرالدین شاه. همه اینها آدم های نامناسبی بوده اند. اما میرزا محمد حسن خان اعتمادالسلطنه این کتابی که نوشته است حِجَّة السعاده فی حُجَّة الشهاده. یک قسمتش خب این کار یک وزیر امور خارجه است حالا وزرای امور خارجه هم باید الگو بگیرند و این کارها را بکنند. عارضم محضرتان که آمده با سفرای کشورهایی که آن موقع با ایران در ارتباط بوده اند تماس گرفته است و از اینها پرسیده است که سال ۶۱ هجری در کشور شما چه حوادثی اتفاق افتاده است؟ آنجا هشتاد و خورده ای کشور را نوشته است که همه بلوا بوده است همه. آورده است و نوشته است. ژیانپینگ؛ ژاپن را می گفته اند ژیانپینگ. کره را می گفته اند کُریا.آمریکا را می گفته اند ینگه دنیا. مجار، اسلواک. دانه دانه را نوشته است و بعد در آنجا گزارش داده است که در این کشور این حادثه اتفاق افتاد، این اتفاق افتاد، این اتفاق افتاد. یعنی اینکه ما در زیاراتمان داریم در سنه شهادت سیدالشهدا(ع) همه عالم دنیا به هم ریخته بوده است، این را ایشان یک مقدار تحقیق کرده است در این زمینه. کشورها را یکی یکی مورد بررسی قرار داده است. این کتاب ظاهرا هم باز چاپ شده است. من منزل یکی از اساتیدمان تقریبا چهل سال قبل، نسخه چاپ سربی این کتاب را دیدم و از ایشان امانت گرفتم و همه کتاب را کپی گرفتم و صحافی اش کردم. چاپ سربی اش را. اما مثل اینکه این چند ساله باز چاپ حروفی شده است ظاهرا. اگر کسی می خواهد، رجوع کند. می بیند همه کشورهای دنیا آشوب بوده است. آن وقت یکی از همان ممالک هم ممالک اسلام بوده است که آشوب بوده است. آشوب شده است وقتی سیدالشهدا(ع) شهید شدند در کشور اسلام که زمامدارانش بنی امیه بوده اند ایجاد چیزی شد که امروز سونامی می گویند. منتهی باید در تاریخ بگردید اقایان علما، آقایان فضلا، آقایان طلاب! این تاریخی که نوشته شده است این تاریخ من کاری ندارم. من از الفاظ و عبارات نمی ترسم که بگویند امام المورخین طبری! من گول این حرف ها را نمیخورم. این همه شان قلم به مزد بوده اند، تمام اینها از دم حالا با این خلیفه خوب نبوده اند با آن یکی خوب بوده اند. از این یکی پول نمی گرفته اند، از آن یک پول می گرفته اند. اینها آدمهایی بوده اند که تمامشان به شرط نوشته اند. امروزه تاریخ اسلام باید یک بازنویسی بشود از صفحه اولش، آن هم باتحلیل باید بیاید جلو. تحلیل که آن هم خودش یک فن پیچیده ای است ورق ورقش. کسانی که همینجوری سرخود می روند سراغ مشروطه هیچ چیزی نمی فهمند؛ باید یک کسی پخته تاریخ باسد و اینها را متجه بکند. تاریخ اسلام از آن هم پیچیده تر است، از آن هم پیچیده تر است؛ خیلی پیچیده است. آنها سعی کرده اند ماجراهای شهادت سیدالشهدا(ع) را یک طوری تعدیل شده بنویسند اما باز در همین تاریخ موجود هم انسان باز می بیند چه سونامی در تاریخ سیدالشهدا(ع) به پا شده است. اصلا مملکت به هم ریخته است. الآن وقتی می خواهند سقوط بنی امیه را بنویسند، خیلی راحت یک ابومسلمی هست و ابومسلم پاشده از آن طرف خراسان که خراسان اسم اصلی اش خورآسا، خورشید گونه بوده است خور یعنی خورشید؛ خورآسا: خورشید گونه. آن هم بخاطر اینکه بسکه این سرزمین در آن زراعت گندم بوده است، زمین هایش می درخشیده مثل خورشید. مثل طلا می درخشیده است و خورآسا خورشید گونه. یک نفر از آن خراسان راه افتاده و یک پرچم سیاه دستش گرفته است و اینطوری اینطوری کرده است و بعد هم آمده و حکومت بنی امیه را سرنگون کرده است وشده ابومسلم. این بیشتر بدرد کارتون سازی میخورد این حرفها. التفاط فرمودید. این یکی از کسانی است که یک تکانکی خورده است. چیزی که حکومت بنی امیه را تکان داد شهادت سیدالشهدا بود از بیخ لرزاند. یک سلسه حوادثی در بعد از شهادت سیدالشهدا(ع) اتفاق افتاده است که حالا من برایتان می گویم توجه کنید.

 

در عهد خلفای ثلاث و همچنین امیرالمومنین(ع) و امام مجتبی(ع) بعد معاویه، مردم به دستگاه خلافت به دید مصدر فتوا نگاه می کردند. وقتی سوال شرعی می خواستند بکنند از ابوبکر می پرسیدند، از عمر می پرسیدند، از عثمان می پرسیدند، ار امیرالمومنین می پرسیدند، از امام مجتبی می پرسیدند، از معاویه می پرسیدند. این مدل مراجعه مردم بود در امور شرعی. اما وقتی سیدالشهدا شهید شد دیگر کسی از یزید سوال فقهی نکرد. دستگاه خلافت مشروعیت خودش را از داد. دیگر بنی امیه نتوانستند آن مشروعیت را بدست بیاورند. این یکی از بازتاب های شهادت سید الشهدا بوده است، این یکی از آنها است. بعد از این هم دیگر هیچ خلیفه ای نتوانست دیگر مصدر فتوا بشود تمام از بین رفت لذلک در جامعه جماعتی شکل گرفت که از اینها تعبیر به زهاد می کنند. بعدا هم باز یک گروه دیگری آمدند، فقهای اربعه؛ که اینها مصدر صدور فتوا شدند. خود خلفا هم مجبور بودند اینها را مشروعیت ببخشند. این یکی از تبعات شهادت سیدالشهدا بود این یکی از آنها بود که در جامعه اسلام بازتاب کرد.

 

یک دیگر این بود که اهل بیت(ع) در جامعه مطرح شدند مجددا. این مطرح شدن مجدد اهل بیت(ع) خیلی مهم است. خدای رحمت کند مرحوم آیت الله علامه طباطبایی (ره)، ایشان در جوابیه ای که به آقای صالحی نجف آبادی می دهد؛ خب صالحی نجف آبادی آدم پرگوی کم تحقیقی بود. ادای تحقیق درآوردن غیر از تحقیق است. ادای تحقیق درآوردن یک چیز است، تحقیق درآوردن یک چیز دیگر. خب پرگوی کم تحقیقی بود. ایشان آمده بود و یک صحبت هایی کرده بود و اینها در اینکه سیدالشهدا(ع) آگاه به شهادت خودشان نبودند. خب این یک مدتی جنجال درست کرد در آن زمان ها سال ۴۸ تا سال ۵۳٫ خیلی جنجال آن سال ها درست کرد. بعد آقای علامه طباطبایی(ع) با اینکه بنا نداشت در اینگونه مطالب ورود بکند، در اینجا یک جوابی داده بود و بعدا آقای صالحی هم به خیال خودش آمده بود جواب علامه طباطبایی را داده بود. صحبتی که کرده بود این بود که: هی شما می گویید امام حسین(ع) می دانست شهید می شود و با شهادتش اسلام را زنده کرد ،آخر این چه زنده کردن اسلامی است؟ ظاهرا این یک جواب دهن پر کنی می باشد. که آخر این چه زنده کردنی است؟ که آخر امام را سر می برند و بعد اسلام زنده می شود؟ اخر این چه جوری اسلام زنده می شود؟ امام را سر ببرند اسلام زنده می شود یعنی چه؟ آخر امام را کشتند بعد شما می گویید اسلام زنده شد آخر این حرف یعنی چه؟ مرحوم علامه طباطبایی (ره) این اواخر یک جوابی دادند که دیگه آقای صالحی به جواب علامه طباطبایی نیامد دیگر حرفی بزند. یعنی جواب نداشت که. رفت تو چیز دیگری و عصای موسی و عصا بدست شد و یک بازی هایی درآورد. جواب دادند که جواب شان این بود. حکیم وقتی جواب می دهد :

 

کم گوی و گزیده گوی چون در                تا ز اندک تو جهان شود پر

 

آقای طباطبایی(ره) در جوابیه ای که دادند فرمود که من به شخصه در علم الحدیث زیاد کار نکردم اما از کسانی که در علم الحدیث کار کرده اند این را پرسیده ام که از امام حسین(ع) در مجامع روایی، حالا فریقین، چند روایت نقل شده است که راوی غیر معصوم باشد و مستقیم آمده باشد ار امام حسین(ع) پرسیده باشد. یعنی یک موقع است که حضرت سجاد (ع) می فرماید که پدرم چنین می فرمود، خب این خودش به منزله روایت امام سجاد(ع) است. امام باقر(ع) مثلا می فرماید جدم چنین می فرمود، خب این خودش به منزله روایت امام باقر(ع) است. اما اینکه مثلا ابوخالد کابلی از سیدالشهدا(ع) روایت نقل کرده باشد مثلا. مثلا رشید حجری از امام حسین(ع)  روایت نقل کرده باشد. می گوید ما در مجامع روایی ما چندتا روایت اینطوری داریم؟ آقای طباطبایی می فرماید به من جواب دادند گفتند کمتر از ده روایت داریم. کمتر از ده روایت. می فرماید میدانی این حرف یعنی چه؟ یعنی امام حسین(ع) در مدینه آنقدر غریب بودند که ده نفر به امام حسین(ع) رجوع نکرد که مسئله بپرسد ار امام. حالا بیا سراغ امام بعد از امام حسین(ع)، امام سجاد(ع). هر کتابی را باز می کنی از باب علم اخلاق و سلوک، قال علی ابن الحسین(ع). قال زین العابدین علی بن الحسین(ع). می گوید همین که اهل بیت در جامعه مرجعیت پیدا کردند، ملجاییت پیدا کردند، ملجا مردم شدند. مردم در نجات به اینها رجوع کردند و إيابُ الْخَلْقِ إلَيْكُمْ[۱] . مردمان بهه شما رجوع کردند. همین کافی است که امام شهید بشود که باب مراجعه به امام باز بشود چه اینکه غایت و غرضی از نزول امام به عالم ملک است که مورد توجه مردمان قرار بگیرد. مردمان به او رجوع بکنند. خَلَقَكُمُ اللّهُ أنْوارا فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقينَ حَتّى مَنَّ عَلَيْنا بِكُمْ فَجَعَلَكُمْ في بُيُوتٍ أذِنَ اللّهُ أنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ[۲]  الی آخر. می فرماید اقای طباطبایی(ره) می فرماید ما اگر فرض کنیم، فرض! که شهادت سیدالشدا(ع) هیچ ثمری نداشت که داشت الا اینکه مردمان، ملجا خودشان را در جامعه پیدا کردند، مرجع خودشان را در جامعه پیدا کردند. به چه کسی رجوع بکنن همین کفایت می کند. شما لابد زیاد شده اید، مخصوصا روضه امام صادق(ع) ایام شوال که می شود می گویند هم گاهی از آقایان فضلا، گاهی از آقایان مادحین که وقتی امام صادق(ع) شهید شدند چهار هزار نفر زیر تابوت امام از شاگردان حضرت بودند. اینها یک چهارهزار شنیده اند اما اینکه چهار هزارش چه جوری است، همینطور زیر تابوت را می گویند. راوی میگوید وقتی در یک زمان حضرت صادق (ع) در جامعه آنقدر موقعیت پیدا کردند که در چهار هزار نقطه از کشور اسلام، در یک زمان مردم می گفتند سمعت جعفر ابن محمد. یعنی عالم می رفت مدینه ازامام صادق(ع) استفاده می کرد، بر می گشت در  بلاد خودش سمعت عن جعفر ابن محمد. این چقدر مهم است. این در مقابل اینکه معاویه مردم را وادار کرده بود در هفت هزار نقطه کشور اسلام، نماز جمعه وقتی که دارداقامه می شود لعن بر امیرالمومنین(ع)  بکند. این در دو ره معاویه است. در دوره امام صادق(ع) چهار هزار نقطه کشور اسلام مردم می گفتند سمعت جعفر ابن محمد، جعفر ابن محمد. یعنی فخریه شده بود برای مردم. این همان ثمرات شهادت سیدالشهدا(ع) است. آن شهادت بود که زمینه را اینگونه ساخت. خب یک سونامی درست کرد در جهان اسلام، طوفان درست کرد. زلزله ساخت. سیل عظیمی به پا کرد که آن آلودگی هایی که آنها را دستگاه بنی امیه در جامعه اینها را در زمان های مختلف نجاست پراکنی کرده بودند و مردم را از اهل بیت خواستند دور کنند حالا کار به آنجا رسید که مردم رجوع می کردند به اهل بیت استفاده می کردند و افتخار هم می کردند به آن. از ائمه تفسیری عامه یکی قتاده است. وقتی دارند درعلم تفسیر صحبت می کنند در عامه، مفسرین اقدمشان را می شمارند بعد از آن دو صحابه یعنی ابن عباس و ابن مسعود، می آیند سراغ چند نفر: یکی ضحاک، یکی اکرمه، یکی مجاهد، یکی سعید ابن جبیر، یکی از اینها جناب قتاده است و آن دوتا را هم می آورند، ابن عباس و ابن مسعود، می گویند مفسرین سبعه.

 

این قتاده برای کسب وجاهت آمده مدینه، به دیدن امام باقر(ع) رفته است. ببیبن چه دوره ای شده بود. این ثمره شهادت سیدالشهدا(ع) است. سیدالشهدایی که در کوچه و خیابان مردم بهشان سلام هم زورکی می کردند. امام مجتبی ای  که مردم اصلا توجه نمی کردند محضرشان. حالا کار نوادگان سیدالشهدا(ع) به جایی رسیده که عالم عامی برای کسب وجاهت این پا می شود می آید مدینه به دیدن حضرت امام باقر(ع)؛ یابن رسول الله، یابن رسول الله! اگر شهادت سیدالشهدا هیچ نتیجه ای نداشت مگر همین، همین کفایت می کرد، همین یک دانه بس بود. آقا خیلی تاثیرات دارد! وقتی قطاده وارد شد به محضر حضرت باقر(ع)؛ این روایتش در هفت کافی است[۳]. حضرت فرمودند که شما کی هستی؟ گفت آقا من قتاده هستم. اسم داشت برای خودش! حضرت فرمودند أَنْتَ فَقِيهُ أَهْلِ اَلْبَصْرَةِ! تو کسی که هستی که در مردمان بصراوی فقیه هستی! نسبت که می دهند به مردم بصره یا می گویند بصراوی یا می گویند بصری. این در مقام نسبت است نه اینکه در همه جا می گویند بصری بعضی جاها می گویند بصراوی در مقام نسبت. فرمودند فانت فقیه اهل البصره. خواست تواضع بکند گفت الناس یقول مردم می گویند. أَنَّكَ تُفَسِّرُ اَلْقُرْآنَ ؟ آیا تو تفسیر قرآن می کنی؟ چه کار کنیم دیگه؟ از سر بیکاری تفسیر می کنیم.مثل بعضی ها که از سر بیکاری ترجمه قرآن می نویسند. بنازم به این کامپیوتر. کپی پیستکم الله بالخیر. میزند و هیچ کار دیگری ندارد. هیچ. نسخه وردش را گیر بیاور و از آن بزن اینجا بعد شغلتنا را بکن شدرسنا. و خرّ موسی را بکن خرّ عیسی. وعصی آدم را بکن عصی عیسی. یک بسمه ای تعالی اولش بنویس و یک و تمت کلمة ربک، هیچی شد یک ترجمه جدید قرآن. بریز تو بازار. التفاط فرمودید الی ماشاءالله. اینها دیگه معلوم است که کی چه کاره است؟ فرمودند و تفسر القرآن؟ آیا تو تفسیر قرآن می کنی؟ چه کار کنیم بیکاریم تفسیر قرآن می کنیم. فرمود می فهمی تو قرآن را؟ گفت آقا چه فرمایشی است؟ می فهمیم دیگه. فرمود چه جوری می فهمی؟ گفت من عربم و قرآن هم بلسانا عربیا مبین آمده است. دیگه برای مراجعه ماست. ما می فهمیم دیگه. فرمود حالا می فهمی من یک آیه ای از تو می پرسم این را برای من شما تفسیر کن. گفت بفرمایید. فرمود وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا قُرًى ظَاهِرَةً وَقَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ  سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّامًا آمِنِينَ[۴] شما طلبه هایی که دارید ادبیات می خوانید بروید این آیه را تجزیه و ترکیب کنید ببنید از داخلش چی درمی آید. این سوره سباء است. الآن کسی بخواهد برود مکه یا برود مسافرت می گوید حاج آقا در گوش من یک دعای سفر بخوان. این هم می گوید إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرَادُّكَ إِلَى مَعَادٍ.[۵] این هم خیال می کنند معنایش این است که ان شاءالله سالم می روی سالم برمی گردی. اینطوری خیال می کند. آن موقع وقتی می خواستند بروند مسافرت دعای سفر میخواستند بخوانند این آیه را می خواندند در گوش شخص وقتی که میخواستند بروند مکه این آیه را می خواندند و وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا قُرًى ظَاهِرَةً وَقَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ  سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّامًا آمِنِينَ گفت آقا اینکه ساده است که ساده! رفته بود امتحان داده بود ورودی. گفت سوالات چطور بود؟ گفت آنقدر ساده بود. آنقدر ساده بود. گفت چی پرسید؟ گفت تعجبم میکنم که وقت و کاغذ را اصراف میکنند. سوال ها آنقدر ساده بود. گفت چی پرسید؟ گفت مثلا نماز شب چند رکعت است؟ گفت تو چی نوشتی؟ گفت معلوم است هفت رکعت دیگه. سه رکعت مغرب، چهار رکعت عشاء. گفت همه را همینطور نوشتی؟ گفت بله. گفت بله یا الله. یک موقع آدم خیال می کند یک چیزی را بلد است، خیال می کند. خیال می کند یک چیز را بلد است. حضرت فرمود قتاده این آیه را  بلدی؟ گفت آقا از شما تعجب می کنم، گفت خدا فرموده است بروید مکه منه خدا ضمانت میکنم سالم می روید سالم برمی گردید. تمام شد و رفت. دعای سفر میخواندند در گوش این هم اینطور گفت. حضرت فرمودند این است تفسیرش؟ گفت بله. دیگر اگر سوالی دارید بفرمایید من وقت ندارم. حضرت فرمود قتاده شنیده ای کسی مکه برود، در رفتن بمیرد. گفت بله آقا خدا رحمت کند یک همسایه ای داشتیم یک پیرزنی بود افتاد مرد مثلا. شنیده ای کسی برود مکه در مطاف بمیرد؟ بله آقا، خورد زمین طفلک فامیل ما هم بود. پایش رفت زیر پایم، آمدند او را بِکشند بیرون خفه شد. فرمود کسی را شنیدی برود مکه در مسعی بمیرد؟ بله آقا جمعیت زیاد بود فشار آوردند، پرس شد یک مرد. یکی هم بود کج شده، یه وری شده. فرمود شنیدی کسی برود مکه در مذبح بمیرد؟ بله آقا پایش سر خورد، چاقو را می خواستند بکنند گلوی گوسفند، رفت تو شکم این مرد. خدا رحمتش کند ما هم رفتیم ختمش چقدر دلمان سوخت. ببین مغز، وقتی مخ منطقی نباشد خودش تناقض می گوید، نمی فهمد. ذهنی که منطقی باشد خودش برسد به آنجا که تناقض است همان اول می فهمد، همانجا می گوید نفهمیدم نفهیمدم شما بفرمایید. این دارد برای امام رجز هم می خواند نمی فهمد خودش. که خودش گفته که خدا فرموده من ضمانت میکنم سالم برروی، سالم برگردی؛ پنج جا نقض کرد این ضمانت را. خودش نمی فهمد این را. لایشعر. امام فرمود که قتاده یا تو دروغ می گویی یا خدا. گفت چطور؟ هنوز هم نفهمیده است. هنوز هم نفهمیده است. فرمودند تو می گویی خدا فرموده حرکت کنید سمت مکه من ضمانت می کنم سالم بروید، سالم برگردید. بعد می گویی او آنجا مرد و او آنجا مرد و او آنجا رفت زیر دست و پا و پس این چه ضمانتی شد؟ گفت عجب، این یکی را بلد نیستم. بله این یکی را بلد نیستی. فرمود تو هیچ چیزی را بلد نیستی. یا قتاده انت والله لا تفهم حرفا من کتاب الله. انما بعرف القرآن من خطب به. مخاطب وحی می فهمد این قرآن را. تو نمی فهمی قرآن را. گفت حالا این ایه را بفرمایید. ببینید وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ  حتی در بعضی تفاسیر هم، بعضی از ترجمه ها هم این آیه را ضعیف نوشته اند وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ و جعل کردیم ما بین ایشان وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا و بین آن قرایی که آن قرا را ما در آن مبارک ها قراردادیم، بین ایشان و بین آن قرا قراردادیم قُرًى ظَاهِرَةً و قریه هایی آشکار. وَقَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ این فیها ضمیرش را گاهی از اوقات بر می گرئاند به آن الْقُرَى الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا. و حال آنکه باید عود ضمیر به مرجع نزدیکتر صورت بگیرد یعنی قُرًى ظَاهِرَةً. شهرهای بین راه. در شهر های بین راه سیر را قراردادیم نه در آن شهرهای مبارک. سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّامًا آمِنِينَ این سیرو فیها را می زنند به این جاده. می گوید در آن شهره ای بین راه سیر کنید. شب ها و روزها درحالی که ایمن هستید. امام فرمود می دانی اینجا این آیه قرآن چه می گوید؟ گفت نه شما بفرمایید. فرمود شهرهای مبارک ما اهل بیت را می گوید.ندیدی در قرآن فرمود وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ[۶] این هایی که در مباحث آمده در مباحث ادبی از معصوم رسیده است. منتهی یک کسی را می خواهد پیدا کند این ها را. خدا رحمت کند مرحوم آقای معصومی همدانی. ما یک مقداری ادبیات را پیش ایشان خواندیم. آقا شیخ احمد. آقای مجتهدی خیلی به ایشان توجه داشت. بنده خدا رفت مکه، در مکه بعد مدینه یک تصادف شد آنجا فوت کرد. ایشان یک تهذیب مغنی نوشت. این تهذیب مغنی هم مثل همان ترجمه قرآن است. هرکسی که یک مقداری اختلاف خانوادگی پیدا می کند، یک تهذیب مغنی هم می نویسد. او تهذیب مغنی اش تهذیب بود. خیلی زحمت کشیده بود درش. آن موقع که داشت می نوشت ما پیش ایشان مشغول بودیم. دانه دانه مباحث مغنی را شواهدش را از روایات و از نهج البلاغه آورده بود. یکی یکی شواهدش را. اینقدر زحمت کشیده بود. که اینها را شواهدش را از روایت و مثل کاری که مرحوم طریحی کرده است. آقایان طلبه ها وقتی طلبه لغت می خواهد سراغ منجد و کنجد نمی رود، می رود سراغ مجمع البحرین طریحی. این کتاب ها است که آدم را ملا می کند. اینکه بروی سراغ منجد، آخرش همان که عرض کردم می شوید. اما طلبه میرود سراغ مجمع البحرین. لغت را آنجا تحلیل روایی می کند. که این لغت در روایت اینطوری آمده، در تفسیر اینطوری آمده است این لغت. تحلیل می کند لغت را مجمع البحرین. امام فرمودند آیه مبارکه می فرماید حرکت کنید سمت شهرهای مبارک. بین راه می رسید به شهرهایی که ما در آن شهرها سیر قرارداده ایم. در آن شهر ها شب و روز ایمن سیر کنید. گفت یعنی چه؟ این آیه خودش از همین ادله تقلید است، متعرضش هم نشده اند. سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّامًا آمِنِينَ. می گوید در شهرهای بین راه شب و روز سیر کنید. امام فرمود آن علمایی هستند که از ما اهل بیت علم گرفته اند. می فرماید در آنها سیر کنید شب و روز، خدا ضمانت کرده است که سالم می رسید به سرمنزل مقصود. التفاط فرمودید. بعد فرمود این را فهمیدی؟ تو هیچی از قرآن نمی فهمی.

 

خب این ها چرا می آمدند پیش حضرت باقر(ع)، چرا می آمدند پیش امام صادق(ع)؟ چون این ذوات مقدسه در جامعه وجاهت پیدا کرده بودند. این وجاهت از کجا شروع شد؟ از شهادت امام حسین(ع). حضرت سجاد(ع) را چهل منزل بردند اما وقتی حضرت را برگرداندند با سلام و صلوات برگرداندند. دیگر کسی جرات نمی کرد به معصومین علنی تعرض کند. از آن به بعد هر معصوم را خواستند بکشند، دسیسه کردند. دیگر گذشت آن زمان که شمشیر بگیرند سر معصوم بگویند یالا! هل بدند معصوم را بگویند یالا! دیگر گذشت. دیگر از شهادت سیدالشهدا(ع)، چهل منزل معصوم را  توهین کردند اما وقتی که حضرت سجاد برگشتند دیگه محترم بودند. شهادت حضرت هم دیگر به دسیسه شد. فرزندشان حضرت باقر(ع) در جامعه که از امام دعوت می کنند شما بیایید شام، حضرت می آیند. حضرت صادق در جامعه همینطور. همینطور سایر ائمه. چرا وقتی که هارون خواست حضرت کاظم (ع) را شهید بکند آنقدر زمینه سازی کرد؟ چون می ترسیدند که به معصوم دیگر رسما تعرض کنند که مبادا واقعه کربلا تکرار شود. چون بعد از واقعه کرلا حوادث عجیبی در جامعه پیش آمد. یا یَا أبَا عَبدِاللهِ لَقَد عَظُمَتِ الرَّزِیه وَ جَلَّت وَ عَظُمَتِ المَصیِبَهُ بِکَ عَلَینَا وَ عَلَی جَمِیعِ أَهلِ الإِسلَام… این مصیبت به اهل اسلام آنقدر سنگین آمد که دیگر مردمان می گفتند دیگر با اهل بیت  بایستی که با احترام برخورد کرد. این خودش از مُهام مقام تاریخی است. ریشه جریان کربلا و بعد از کربلا همینجا در می آید.

 

آقایان، شما ها هرکدامتان فردا یک جایی یک کاره ای می شوید. بدانید آنچه که در جامع حوادث اتفاق افتاده است، اینها برای کربلای حسین است. همین ماجرای چهارشنبه سوری را می بینید، همین چهارشنبه سوری. بروید در تاریخ نگاه کنید، بروید در تاریخ نگاه کنید. وقتی که توابین خواستند قیام بکنند گفتند روز اول قیام ما چهارشنبه آخر سال. چه جور حرکت کنیم؟ نی آتش می زنیم روی بام ها بلند می کنیم فریاد می زنیم یا منصور امت یا منصور امت یا منصور امت. ای آن کسی که این امت باید تو را نصرت بکند. ای آن کسی که امت باید تو را نصرت بکند. اصلا در زرتشتی ما چهارشنبه سوری نداریم. این را ساخته اند و چسبانده اندش به چهارشنبه سوری. این مال شهادت سیدالشهدا(ع) است. چهارشنبه آخر سال این را شما در تاریخ طبری هم می بینی. منتهی بعد ما پی نگرفته ایم این ماجراها را. همین ها را که استفاده صحیح بکنیم از داخلش یک جریان کربلا می آید بیرون. التفاط فرمودید. آنقدر حوادث در جامعه بوده. می گوید دویست سال خیل است دویست سال. حضرت سال ۶۱ شهید دند یعنی تا سال ۲۶۱٫ یعنی تا مرز غیبت. آن موقع ها. تا دوریست سال هرکس می خواست چه سنی و چه شیعه، هر کسی می خواست شجاعت را مثال بزند می گفت مثل شجاعت حسین(ع) در روز عاشورا؛ مثل حمله حسین در روز عاشورا. ببین چه جوری اثر کرد تا دویست سال.

 

رفت از یاد هاجر و مریم تا که گردید فاطمه مشهور.

 

وقتی فاطمه آمد اینها از یاد رفتند. وقتی که آن حمله سیدالشهدا(ع) آمد همه آنها از یادها رفت. رفتند از یاد.

 

 

[۱] زیارت جامعه کبیره

[۲] همان

[۳] الکافي , جلد ۸,  صفحه ۳۱۱

[۴] سوره سباء آیه ۱۸

[۵] سوره قصص آیه ۸۵

[۶] سوره یوسف آیه ۸۲

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید