کد خبر:13125
پ

جلسه سوم درس اخلاق آیت الله مجاهدی

در سالروز شهادت امام حسن عسگری(علیه السلام) درس اخلاق و ذکر مصیبت توسط استاد معظم، آیت الله مجاهدی برگزاری شد که مشروح آن تقدیم می گردد.

 

[su_button url=”http://h-emambagher.com/wp-content/uploads/2019/11/شهادت-امام-حسن-عسگری۱٫mp3″ style=”glass” background=”#0d9537″ size=”5″ center=”yes” icon=”icon: arrow-circle-down”]دانلود[/su_button]


بسم الله الرحمن  الرحیم

الحمد الله رب العالمین و صلی ذالله علی سیدنا محمد و آل الطاهرین

سالگرد شهادت امام مظلوممان امام حسن عسگری (ع) را تسلیت می گوییم به امام زمانمان. تسلیت به رهبر معظم و عزیز انقلابمان. تسلیت به مراجع تقلید و همه شیعیان و همه دوستان ایشان.هدیه به روح مطهرشان صلوات.

جلسه قبل صحبتی در رابطه با شکر داشتیم. اگر یادتان باشد مراحلی از شکر که در وجود ماست ذکر کردیم. اگرچه بی نهایت، خداوند متعال نعمت داده است. ولی بخشی از این نعمت هارا ذکر کردیم. اول سلامتی بدن ما، اعضا و جوارح ما. ناسپاس نیستیم.

دوم عقلی که خداوند به ما داده است. چه بسا افرادی از نظر جسم سالم هستند ولیکن عقلشان نا سالم است. اگر شما عزت داشتید و دارید و سواد و معلواتی به این نعمت الهی ، عقل بود. و سوم ولایت اهل البیت که نعمتی است برتر و بالاتر و چهارم اینکه توفیق ورود به حوزه و ادامه آن و پنجم اینکه سال تحصیلی را توانستید شروع بکنید.

و در این دنیایی که چقدر بلا و حوادث و موانع  و اینهاست و می شد سراغ ما هم بیاید و ما این سال را نتوانیم شروع بکنیم و گفتیم چقدر بجا که دورکعت نماز شکر اقلا می خواندیم ، بخوانیم. سجده شکر بکنیم. صدقه بدهیم. گناه نکنیم. از خدای متعال کمک بخواهیم که ادامه این راه برای ما اینچنین باشد.

یک روایت ، یک فرمایشی از امام سجاد (ع] عرض کنم در رابطه با شکر ببینید که ما چقدر نسبت به شکر جاهلیم و کوتاهی می کنیم و معرفت امام را ببینیم که چگونه در رابطه شکر صحبت دارد. أَنَّ عَلِيَّ بْنَ اَلْحُسَيْنِ سَيِّدُ اَلْعَابِدِينَ كَانَ يَدْعُو بِهَذَا اَلدُّعَاءِ کان با فعلی که بعدش آمده است استمرار را می رساند پیوسته. علی بن الحسین این دعا را می خواند. اَللَّهُمَّ وَ عِزَّتِكَ وَ جَلاَلِكَ وَ عَظَمَتِكَ قسم خوردم خدا را قسم به عزتت و جلال و عظمتت. جمال و جلال قسم خورده ام. لَوْ أَنِّي مُنْذُ أَبْدَعْتَ فِطْرَتِي اگر از آن وقت مزا آفریدی مِنْ أَوَّلِ اَلدَّهْرِ اول روزگار عبدتک عبادتت می کردم دَوَامَ خُلُودِ رُبُوبِيَّتِكَ تا آنجایی که ربوبیت شما، خدایی شما ادامه دارد، چنین عبادت می کردم بِكُلِّ شَعْرَةٍ فِي كُلِّ طَرْفَةِ عَيْنٍ سَرْمَدَ اَلْأَبَدِ بِحَمْدِ اَلْخَلاَئِقِ وَ شُكْرِهِمْ أَجْمَعِينَ در هریک چشم به هم زدن با هریک موی بدنم به اندازه حمد کل اهل عالم همه شکر آنها را آن مجموعه حمد و شکر آن ها را در  یک چشم به هم زدن با هریک موی بدنم ظهور می دادم. الله اکبر چه کسی می تواند حساب کند؟ اولا حمد عالم حمدشان چقدر است؟ فرشتگانی که جای خالی در این عالم نیست. بعضی دائم ایستاده به عبادت بعضی دائم بهسجده و عبادت بعضی دائم در رکوع و عبادت، بعضی در رفت و آمد اوامر خداوند، و مشغول ذکر. و انسان هایی که عبادت کرده اند و می کنند و انبیا و اولیا. خدا می داند که در این کهکشان ها و کرات دیگر چقدر موجوداتی هستند و انسان هایی که آنها عبادت می کنند. حمد همه آنها را هر یک از موی بدن در یک چشم به هم زدن یعنی لحظه به لحظه و آن به ۀن به آن ظهور بدهیم این مجموعه را. این چنین عبادتی بکنم لَكُنْتُ مُقَصِّراً فِي بُلُوغِ أَدَاءِ شُكْرِ أَخْفَى نِعْمَةٍ مِنْ نِعَمِكَ عَلَيَّ من مقصر هستم، کم کاری کردم در ادا شکر مخفی ترین نعمت شما برای من. مخفی ترین نعمت چیست؟ شما تحصیلاتی دارید می دانید آیا آپاندیس در بدن ما این مخفی تر است؟ چیزی مخفی تر از آن هست که ممکن این را به حساب نیاوریم؟ شکر این را نمی توانم بنم. چه نعمت های غیر مخفی و جلی و بزرگ، چشم ما و دیدن ما، گوش ما و شنیدن ما، زبان ما و حرف زدن ما… و بعضی روی اتفاقاتی که آن جلسه اشاره کردم ازشان گرفته شده است دیگر نمی توانند حرف بزنند، با یک سکته، با یک بیماری، با یک اتفاق. و چیز های دیگر. مخفی ترین نعمتت را از آن وقت که خلقم کرده ای تا آن وقت که خداییت ادامه دارد بی نهایت با هر یک موی بدنم مجموع حمد عالم را هر لحظه به لحظه ظهور بدم ظهور بدم بینایت این کار را بکنم شکر مخفی ترین نعمت را نمی توانم انجام بدهم. چه معرفتی؟ چه بندگی در برابر خدا؟ چه تواضعی؟ چه خضوعی؟ چه خشوعی؟ ما هم نعمت های بزرگ بزرگ .این چه وضعی است؟ نگید چرا اینطور شد؟ بابا چه خبره؟ گاهی وقت هاهم یک شکری می گوییم که عین ناشکری است. آقا حالت چه طور است؟ ای شکر! این ای شکر یعنی بدبختی و بیچارگی. عین ناشکری است. این فرق می کند تا اینکه خدا را شکر، الحمد الله. دنباله اش حضرت دارد که وَ لَوْ أَنِّي كَرَبْتُ مَعَادِنَ حَدِيدِ اَلدُّنْيَا اگر تمام معدن های دنیارا با دندان هایم ذره ذره بکنم تا تمام بشود وَ حَرَثْتُ أَرَضِيهَا بِأَشْفَارِ عَيْنَيَّ تمام زمین دنیا را کره زمین را با این پلک های چشمم این ها را بکنم، حفاری کنم. این ها مبالغه است دیگه حالا! عملا که امکان ندارد ولی مبالغه است. وَ بَكَيْتُ مِنْ خَشْيَتِكَ از ترس شما گریه کنم که چقدر مِثْلَ بُحُورِ اَلسَّمَاوَاتِ وَ اَلْأَرَضِينَ ماً وَ صَدِيداً به اندازه ی دریاهای آسمان ها و دریا های زمین ها. خود دریا های این زمین که سه برابر خشکی آن است. ۷۵ درصد آب. این مقدار آب، این زمین و شش زمین دیگر که خدا می داند منظور چیست و هفت آسمان، دریاهای آن ها، آن چیست؟ آن را ما نمی دانیم. به اندازه ی آنها من اشک بریزم با آن چشم و لَكَانَ ذَلِكَ قَلِيلاً فِي كَثِيرِ مَا يَجِبُ مِنْ حَقِّكِ عَلَيَّ [۱]در برابر حقی که به گردن من داری، بر من داری این اندک است. اینها به ما درس بندگی داده اند. بندگی که خود حضرت در وجودش بود. اینها تعارف نبوده، شعار نیست. اینقدر حقیقت را وجودش خودش میافته و میافته اند همه شان. همه معصومین(ع) به یک مورد برخورد کردیم، حرف همه شان یکی است. آنچنان در وجود خودش حقیقت را می یافت که اینجوری دارد ظهور میدهد. خدایا من کجا میتوانم شکر نعمتت بکنم. کجا آن حقی که بر گردن من داری می توانم ادا کنم اگر چنین کنم  چنان کنم.

این اولا در وجود خودش حقیقت بود ثانیا به ما هم درس می دهند که شما هم ادب به خرج بدهید. این ادب است. این کوچکی است. خیلی ادب مهم است، خیلی ادب مهم است . ما آنقدر مکلفیم در برابر خدای متعال ادب به خرج بدهیم، در برابر اهل بیت(ع) ادب به خرج بدهیم که ذوی الحقوق مان، پدر و مادر و اساتید هم برای ما تکلیف میاورند ادب به خرج بدهیم. اظهار کوچکی، اظهار بندگی بعد از بندگی خداوند که شعاعش این می شود که ما یک نوع بندگی در برابر آنها داشته باشیم. آن نماز جعفر طیار که دعای مخصوصی دارد اواخر آن دارد که یا رسول الله و یا امیرالمومنین انا عبدکما من بنده شما هستم. این بندگی به چه معناست ما بنده خدا ایم. علی ای حال این جای بحثش نیست اینجا بخواهیم بگیم.اما درس بندگی  می دهند، درس تواضع، درس ادب.

این داستان را توجه کنید که آیت الله خزعلی که محضرشان قبل از انقلاب درس داشتیم هم تفسیر هم درس دیگر و ایشان یک مجتهد بود و درس هایی در سطح رسائل، مکاسب و کفایه در حوزه از ایشان خواسته بودند حتی درس خارج میتوانست بدهد اما نمی فرمود به هر حال حافظ کل قرآن هم بود. خیلی از وقتش استفاده می کرد و خط فکری اش و بصیرت داشتنش و اعتقاد به امام ر هبر کبیر انقلاب، دستگیری اش. سخنرانی داشت که دستگیر می شد زندان می رفت، شکنجه می شد در عین حال آزاد بود در حوزه فعال بود بعد از انقلاب هم ایشان را امام تایید کردند جزء فقهای شورای نگهبان و شنیدیم که ایشان از منزل  می رفت به  محل شورا نگهبان، از شورای نگهبان به سمت منزل در مسیر که می رفت برای اینکه وقتش تلف نشود استفاده کند، شروع کرد نهج البلاغه را حفظ کند و کلش را حفظ کرد. با سن بالا، با اشتغالات زیاد. خوب توجه کنید. خیلی ما می توانیم از وقت هایمان استفاده کنیم.

ایشان، یک آقایی که در دوره رفته بودم برای قزوین برای طلبه های تازه وارد، از اساتید آنها که از امام جمعه یکی از شهر هابود به بنده گفت یک داستانی را خود آقای خزعلی برایم نقل کرده است. گفت من خودم با این دو گوشم از ایشان شنیدم مستقیم. فرمود یکبار یک جایی خوابیدم، پا دراز کردم خوابیدم یک وقت متوجه شدم پایم به طرف عکس امام است، آن روبروی بالا عکس بود احساس کردم بی حرمتی است خلاف ادب است برخواستم به سمت دیگر خوابیدم ایشان گفت خوابم برد در عالم خواب دیدم که امام فرمودند پاشو برویم مزدت را بگیر اجرت را بگیر. اجر چی؟ مزد چی؟ فکردم چی فرمود. ولی در خدمتش تسلیم بودم. قدم زدیم با هم رفتیم تا من را برد خیلی عجیب به محضر حضرت زهرا سلام الله علیها به محضر ایشان. وقتی خدمت ایشان رسیدیم حضرت زهرا تشکری و ذکری را به ایشان هدیه داده بود.ایشان گفت آیت الله خزعلی فرمود من بعد از اینکه بیدار شدم و بعد از آن و تا مدتها آن ذکر را داشتم و پیش هر مریضی می رفتم و آن ذکر را می خواندم، آن مریض خوب می شد. و ایشان تعبیر کرده بیش از سیصد مریض با خواندن آن ذکر خوب شدند. خب این داستان را شنیدم تا بعد از مدتی برگشتم شهرمان. یک وقتی به فکر افتادم. دفتری دارم که این داستان ها را به خصوص مستند ذکر می کنم، یادداشت می کنم . این را نوشتم و پایان که رسیدم گفتم ای کاش من آن ذکر را می دانستنم. بالاخره حالا. آن روز هم نمی دونیم که… ولی برای جاهای ضروری خودمان. همان روز نوشتم شبش خواب دیدم. خواب آیت الله خزعلی را. دیدم که اولات ایشان با اینکه شیخ بود و عمامه اش سفید در خواب عمامه اش سیاه بود. که حالا این رمزی داشت و اشاره ای. ثانیا عرض سلام و ادب و.. گفتم حضرت اقا چنین داستانی از شما شنیده ایم. داستان درست است؟ حرف نزد با سر اشاره کرد. گفتم می شود آن ذکر را شما به ما هم بدهید؟شاید هم استفاده کنیم. مردد بود و تسبیحی به دست گرفت و استخاره کرد. استخاره اش بد آمد. واقعش هم همین بود من اهلش نبودم. ایشان آن اعتقادش به امام عشقش به امام، آن دوران سخت آن نظام طاغوتی و آن ساواک جهنمی و شکنجه هایی که دستگیر شدن. حضرت زهرا به ایشان عنایت کردند. علی ای حال خیل ادب به خرج بدهید. بی مزد نمی ماند برای خدا باشد حتی به رفقایتان. حتی به انسان های بیرون بی حرمتی نکیند کوچکش نکنید به مسئولان توهین نکنید رنجیده نکنید در خانمان خانواده مان زبانمان را حفظ کنیم.

آقای آسید یوسف نجفی یک شب داشت میرفت برخورد کرد به یک منظره عجیبی که شب است، نجف است، تاریک است، خیابان ها تاریک، از آن دور یک نور پیدا می شود خاموش می شود یک نوری می زند تمام می شود. همینطور  به ایشان نزدیک و آن هم نزدیک تر می شود و تعجب که آن چیست؟ تا دید بله این انسانی است دارد می آید و این نور از آن است. نزدیک تر شد دید که روحانی است نزدیک تر شد دید آقای محدث قمی صاحب مفاتیح. ذکر می گفت هر یک ذکرش نور می شد و آن قدر ایشان مقرب درگاه خدا بود این نور محسوس مشاهده می شد.

خب داستانی داریم که اقای بهجت در کتاب در محضر بهجت دارد که یک طلبه ای درس استادی را می رفت بعد درس استاد دیگری که رفت گفت آن استاد قبلی که می رفتم می دیدم هر وقت لا اله الا الله می گفت دهانش نور می آمد. گفت تو دیدی؟ گفت بله! گفت یقینا؟ گفت بله! گفت مطمئنی؟ گفت بله مطمئنم. گفت ببینم با چشمانت دیدی؟ گفت با این دو چشمم دیدم و یقین کردم که هر وقت می گفت لا اله الا الله نور می زد از دهانش بیرون. گفت رفتی ازش استفاده کنی؟ گفت نه! گفت عجب آدم احمقی هستی. آن استادش به او گفته بود احمق. اینها نور دارند. اگر یک وقت ما توی محیطی بودبم، مداترسی بودیم، حرف زشت می شنیدم خدای نکرده من هم می گفتم دیگه مبادا کوچکترین حرف ولو در عصبیانیت ولو در خانه مان با زن و بچه مان. خدای نکرده (آن طلبه می گفت به پدرم مثلا شهری بود حوزه ای بود توهین کنم.) توهینی بکنیم حرف زشتی بزنیم. زبانی که می تواند ذکر بگوید نور بدهد حیف نیست که ما تاریک کنیم دل و  روح و روان را با یک حرف زشت؟ و تحمل جواب ندادن چه قدر به ما  مقام و مرتبه می دهد  بجایش ذکر بگوییم.

مادری را دیم عصبانی از دست بچه اش. وقتی عصبانی  شد گفت مادر، عزیزم، خدا بر عقل و معرفتت بیافزاید ایمان بیافزاید چرا اینجوری کردی؟ بارک الله این معلوم شد که این مادر مقید بود که حرف زشتی نزد بعد فهمیدیم بله. آنقدر زبانش پاک است که نه می تواند دروغ بگوید نه می تواند حرف سبکی بزند. من طلبه چی؟من چی؟ من چطور؟

حوزه ای رفتم. طلبه پایه دوم بود در خمین چند سال پیش. گفت استاد وسط درس چیزی پرسید من هم خب جواب ندادم. حرف زشتی زد بد گفت بعد گفت من انتظار نداشتم استادی با لباس و عمامه چنین بگوید ما این حرف ها را در دبیرستان می شنیدیم. آمده ایم حوزه این ها را نشنویم. شما خودتان تربیت کردید آن وقت بله. باید هم استاد بشود. نمی توانید بگویید.

آقای بهجت وقتی یکی از شاگردانشان گفت ایشان داستانی را (که حالا تکرار اینها بد نیست یادمان بماند) خواست شخصی را از علما که خیلی تواضع داشت نوه کوچک اش آمده بود بچه بود هی  با او صحبت می کرد و نوازش می کرد و یک وقتی هم گفت پدر. آن بعدی اش را نتوانست بگوید. حالا چی؟ کلمه سوخته. ما به شوخی می گوییم پدر سوخته.این حالا به شوخی می گوییم و از روی بازی می گوییم. ایشان نتوانست آن را بگوید این را لغو می دانست. حرف لغو می دانست. اینجور خودش را تربیت کرده بود. خیلی تربیت ها مهم است. شما ببینید ما وقتی که می خواهیم وارد حرمی بشویم، وارد مسجدی بشویم، وارد جایی بشویم کفش  را باید بدهیم کفشداری و بگذاریم در قفسه، بالاتفاق همه ما خم می شویم و کفش را بر می داریم و می گذاریم. در بازگشت چرا خم نمی شویم کفش را همانطوری که برداشتیم آرام بگذاریم زمین؟ تق تق می اندازیم زمین. چه عادت بدی! شما طلبه ها خودتان را عادت بدهید که استاد شدید به شما ایراد نگیرند که آقا چه کرد؟ معمم چه کرد؟ این صداهای مکرر و پشت سر هم اذیت میکند. یکی اش هم اذیت می کند. دیدم در مسجد گوهر شاد که آنجا شخصی که کفش سنگین تر بود قدش هم شاید بلند تر بود، انداخت زمین، یک نفری که آنجا دعا میخواند ترسید. گاهی اذیت می کنیم گاهی گرد ضعیف آن یک نفر که در مجاورت ما آصم دارد بر او تاثیر میکند و شما که سالمی نمی فهمی. حالا نه اون نه این اصلا عادت خوبی است رفتار خوبی است اینکه ادب خوبی است این ها را ان شاءالله بتوانیم انجام بدهیم.

علی ای حال شکر را فراموش نکنید. علی (ع) فرمایششان را به خاطر داشته باشید حفظ کنید یاد کنید عمل کنید أوَّلُ ما يَجِبُ علَيكُم للّه ِسبحانَهُ اول چیزی که واجب است بر شما به ما فرمودند للّه ِسبحانَهُ واجب الهی برای خدا شُكرُ أيادِيهِ شکر نعمت ها ایادی جمع ایدی نعمت. شکر نعمت های اوست. و ابتِغاءُ مَراضِيهِ .[۲] کسب رضایت.

این شکر مراحلی دارد. مرحله اول شناختن نعمت، مرحله دوم در دل خدا را شکر کنیم، به زبان دلمان الحمد الله بگوییم در دل از خدا تقدیر تشکر کنیم نعمتی را که به یاد می آوریم. سه ظهور بدهیم با زبانمان الحمد الله شکرا لله. سجده شکر ، دو رکعت نماز شکر گهگاهی چهار آن نعمت را با آن گناه نکنیم. در راهی که خدا خواسته به کار ببریم. خب به ما چقدر داده؟ ما با این نعمتهایی که داریم چشم مان گوشمان، زبانمان دستمان پایمان در مسیر حرام به کار نبریم. در مسیر باطل به کار نبریم. در مسیر حق به کار ببریم. با این ها ما می توانیم به اعلی علیین و ملکوت اعلی راه پیدا بکنیم. قرآن بخوانیم. می توانیم حفظ کنیم در صدی. احادیث اهل البیت را کار کنیم. کم و بیش کار کنیم. یک طلبه ای پایه ی نمی دانم چند بود ششم نرسیده بود. گفت من بیش از هزار حدیث حفظم. از عمرش خوب استفاده کرده بود. درس خوب بخوانیم. خوب درس بخوانیم. آقا وقت ما کم است کار ما زیاد است، مسئولیت ما سنمگین است.

در مدت بیش ده سال در مدرسه حقانی که اولین مدرسه برنامه ای بود در قم و شهید آیت الله قدوسی مدیرش بود آیت الله بهشتی را هم از تهران به قم دعوت می کردند برنامه می داد. صحبت ودرس خدمتشان بودیم. در طول سال خیل به ضرورت تعطیلی داشت. نداشتیم. شهادت ها درس بود وفات ها درس بود گفتند مرضی آنها این است که ما درس بخوانیم رضایت آن ها در این است و ایام عید را ۵ روز تعطیل بود یک روز آخر سال و چهار روز اول سال. پنجم فروردین درس بود، عذر هم نمی پذیرفت. خیلی قاطع بود! آنقدر قاطع بود که کسی عذر می آورد قبول نمی کرد. اهل درس نیستی برو آقا تو حوزه فلان جا آزادند شما می خواهی آزاد باشی اینجا جای  کار و درس است. بله یه کاری امری عذر شرعی اینها استثنائا. و تا ۱۵ خرداد دقیقا تا روز پانزدهم  خرداد درس بود و دقیقا تا آخر خرداد امتحانت ما تموم می شد. هوا هم گرم بود یه پنکه هم مدرسه ما نداشت. علی رغم اینکه حالا امکاناتی می گفتند دارد. بعد دیگه دو تا پنکه سقفی برای مسجد گرفتند این اولین چیزی بود که از چیزای جدید آمد داخل مدرسه که بتوانند بعدا استفاده کنند. تو این شرایط درس خواندیم. آیت الله حسن زاده آملی دارد که درسی را خدمت استادی ظاهرا آیت الله شعرانی بوده داشتیم در طول یک سال یک روزش تعطیل بود این سیصد و چند روز یک روزش فقط تعطیل بود آن هم روز عاشورا. پنج شنبه درس بود جمعه درس بود وفات درس بود شهادت درس بود، خدمت این استاد می رفتیم. اینها اینجوری کار کرده اند. هیچ اشتغالی هم هیچ تلفنی نداشتند. هم تلفنی نبود. استاد ما فرمودند آیت الله بهجت وقتی گفتند اقا این تلفنی که آمده اینها اجازه بدهید تلفن بکشیم اجازه نمی داد. اصرار کردند اجازه نمی داد. بالاخره پس از اینکه آقا اینجوره ما چقدر برای کاری باید بریم بیاییم وقت صرف میشه، نیم ساعت و یک ساعت، با یک دقیقه تلفن حل میشود، بالاخره اصرار اینها  گفت خب به شرطی که من دست به تلفن نزنم. استاد ما می فرمودند ایشان ازشان می خواستند که آقا برای استفتائات بیشتر از یک ساعت وقت بگذارید. یک درس خارج یا دو تا داشت حتما یک ساعت ونیم، یک ساعت هم استفتائات جواب می داد. آقا نامه زیاد آمده مردم تلفن زده اند درخواست دارند جواب بدهید. فرمودند من یک ساعت می توانم می شود وقت بیشتر بگذارید ما جواب این نامه هارا چه بدهیم گفت جواب بدهید نرسید نتوانست. فرمودند آن برنامه ای که استادش داده بود اذکار و اوراد آن ها را کم نمی گذاشت و اشتغال علمی اش هم کم نمی گذاشت. طلبه یعنی این. اما طلبه های حالا با فیلم یا تلگرام و فضای مجازی و پیامک و موبایل و تلفن و اینها بعد هم استاد میگوید در مدرسه به روز باشید و اجتماعی باشید و سینما بروید تا روحیه روابط عمومی تان خوب بشود. چه استادی است که اینطور است. این طلبه چی بار می آید. آن زمانی که سواد کم بود تو مردم، فضا، فضای بسته بود. امروز فضای باز است دنیا باز است. یک طلبه باید یک دور روانشناسی، جامعه شناسی، اقتصاد ولو فشرده، یک دوره مختصری ببیند و علوم گسترده شده است، شبهات زیاد شده است. حالا چند برابر سابق باید کار کنیم؟ به مراتب کارمان کمتر علوم و شبهات هم بیشتر. حالا چی از توش در می آید دیگر نمی دانم. دیگر دیمی و توکلت علی الله! نه آقا اینجور نمی شود. طلبه ی واقعی باشی کمر بند را می بندی محکم. در برابر اینکه صرف ما می شود خدا می داند ما مسئولیم. در برابر این بلندگویی که الآن دارد کار میکند مسئولید، میز وصندلی  اینجا گذاشته اند مسئولید. فرش  رویش نشسته اید مسئولید، این ساختمان مسئولید. برای شما طلبه باشید مثل آیت الله قدوسی و آیت الله کذا و علامه طباطبایی که اینها شهریه مقید بودند نگیرند. می گفتند مسئولیت دارد سهم امام است خیلی سخت است خیلی سخت است. نگیرند و خیلی وقتها گرسنگی می خوردند اما خوب کار کردند. به هر حال امید واریم این ها را توجه کنید. روز شهادت است و یک روایتی هم از حضرت بخوانم و عرضم را تمام بکنم با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد.

عن العسگری (علیه السلام) قال لاَ تُمَارِ فَيَذْهَبَ بَهَاؤُكَ وَ لاَ تُمَازِحْ فَيُجْتَرَأَ عَلَيْكَ[۳] از فرمایشات ایشان یکی اش این است. اینجا دو چیز را توصیه فرمودند. آقایانی می فرمایند نصیحت نصیحت. این نصیحت.  اینهایی که نصیحت می خواهید این نصیحت، از امام معصوم نه از بنده گنهکار.

عن العسگری (علیه السلام) قال لاَ تُمَارِ مراء نکن، جدل نکن، جدل، جدل ، جدل، چقدر روایت داریم در مذمت آن. جدل این است که ما می خواهیم سماجت کنیم. حرفم را به کرسی بنشانم ولو باطل است ولو می فهمم باطل است. میخواهم بر او غلبه کنم من بر او غلبه کنم. من برتر بشوم. او را محکوم بکنم تا بزرگی من بر او حاکم بشود این جدل است حرام است. فرمود این کار را نکن ارزشت را از دست می دهی  خودت را کوچک می کنی می واهی بزرگ کنی ارزشت را از دست می دهی، بهاء خودت را از دست می دهی این یک دو وَ لاَ تُمَازِحْ مزاح نکن فَيُجْتَرَأَ عَلَيْكَ بر تو جسور می شود آقا ما در روایت شوخی یکی دو سه تا داریم چند تا داریم مَا مِنْ مُؤْمِنٍ إِلاَّ وَ فِيهِ دُعَابَةٌ[۴] هیج مومنی نیست مگر که خصلت شوخی کردن دارد اما چقدر روایت، همینجا ۱۲ تا روایت در مذمت شوخی. شوخی نکن  بها و ارزش خودت را از دست می دهی. حالا سند هایش را نمی گویم وقت نیست دیگر و در پایان سریع اشاره میکنم. حالا یک بار باید جداگانه صحبتی بشود. مزاح و شوخی نکن باعث کینه ها می شود. لمِزاحُ يُورِثُ الضَّغائنَ. مَا مَزَحَ رَجُلٌ مَزْحَةً إِلَّا مَجَّ مِنْ عَقْلِهِ مَجَّةً[۵] هیچ کسی یک شوخی نمی کند مگر آنکه یک درجه عقلش کم بشود. لكل شيء بَذْر، وبَذْر العداوة المزَاح[۶] هر چیزی تخمی دارد و تخم دشمنی شوخی کردن است. آفَةُ اَلْهَيْبَةِ اَلْمِزَاحُ[۷] آدم هیبت و ابهتش را با مزاح از دست می دهد، آفتش این است. و و همینطور مَنْ كَثُرَ مِزَاحُهُ إِسْتَحْمَقَ[۸] کسی که زیاد شوخی می کند احمق است. فرمایش علی (ع) است. لاَ تُمَازِحَنَّ صَدِيقاً فَيُعَادِيكَ وَ لاَ عَدُوّاً فَيُؤْذِيَكَ[۹] با دوستت شوخی نکن دشمن تو می شود. در اینها دشمنی در می آید. جمع بین این روایات که مذمت کرده است با چند روایت محدودی که مدح کرده است یک حدیثی است که دارد مثل شوخی مثل نمک است. نمک در غذا کمش خوش مزه می کند ولی بیشتر از آن هرچه اضافه شد آن را شور و شورتر تا خراب می کند که از استفاده می افتد. لذا بعضی ها هیچ گاه شوخی نمی کنند بعضی ها یکبار، کمتر و بیشتر. این باید کارشناسی بشود با اهلش در محلش.

 

 

 

[۱]  روضة الواعظین , جلد ۲ , صفحه ۳۳۰

[۲] میزان الحکمه ج۶  حدیث شماره : ۲۳۰۰۹۷۴۸

[۳] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام , جلد ۷۵ , صفحه ۳۷۰

[۴] مشکاة الأنوار في غرر الأخبار، ج ۱، ص ۳۹۷

[۵] حکمت ۴۴۲ نهج البلاغه

[۶] غرر الحكم ص ۲۲۹ ح ۹۹۸۷

[۷] غرر الحکم , جلد ۱ , صفحه ۲۷۹

[۸] غرر الحکم و درر الکلم , جلد ۱ , صفحه ۵۸۸

[۹] غرر الحکم و درر الکلم , جلد ۱ , صفحه ۷۶۴

 






ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید