کد خبر:13252
پ

درس اخلاق آیت الله ابراهیمی

حضرت آیت الله ابراهیمی از شاگردان اخلاقی و ملازمان حضرت آیت الله علامه سید محمد حسین طباطبایی (رحمه الله) به بیان سلوک اخلاقی علامه پرداختند که مشروح آن تقدیم می گردد.

 

سخنرانی آیت الله ابراهیمی

 



بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد الله رب العالمین

واقعا خوشحالم در محضر شما در این وادی که شما هستید به فکر یک چنین مسائلی هستید که علامه طباطبایی مطرح بشود. از نظر حقیر شهادت می دهم که اگر چند قدم از خانه مقدس امام صادق(ع) ما پایین تر بیاییم پای ما در منزل علامه طباطبایی و امثال ایشان پیاده می شود. تردید ندارم من در این مطلب. در محضر شما به ذهنم آمد مطالبی را که مستند، شفاها بنده از حضرت ایشان شنیدم مطالبی را عرض بکنم. به ذهنم آمد که مقدمتا یک مطلبی را من از طهارت الاحراق ابن مسکویه که خیلی کتاب خیلی مهمی است. خود مرحوم علامه، مرحوم آقای قاضی اینطور که به من رسیده سابق کتاب درسی بوده است. ایشان در ماین مقاله ششمی که در این کتاب دارند می گویند که این مقاله ما درباره شفائ امراض روحیه، علاج بیماری های نفسانیه است. ابتدائا دوتا سفارش دارند به کسانی که نفسشان هنوز آلوده نشده است. جوان اند و نوجوان اند. دل پاکی دارند. نسبت به اینها دو تا سفارش دارند. سفارش اولشان این است که این ها مجالست های خود را رصد بکنند با چه کسانی می نشینند، نشست و برخاست آنها با چه کسانی است؟ می فرمایند که خلاصه با افرادی که مجالست آنها بسیار اهمیت دارد با آنها بنشینند و از اشرار و  بدان خلاصه اجتناب کنند. سفارش دومش که من این را مقدمه قرار میدهم برای عرایض در مورد علامه. من خواهش می کنم در آینده که توان علمی و فکری تان بالا رفته است این کتاب ها خلاصه فراموش نشود. کتاب بسیارن فیسی است در پایان این کتاب هم خواجه بزرگوار، که تمام وجود من ارادت است به خواجه نصیر طوسی سه چهار بیت در ستایش این کتاب مرحوم خواجه فرمودند. بله، سفارش دوم ایشان به کسانی که از صحت نفس برخوردارند، می فرمایند که اینها نفس خود را در عقل نظری و در عقل عملی ریاضت بدهند. ریاضت، کلمه ریاضت را شما الآن لغت نگاه بکنید. در لغت عرب ریاضت یعنی ورزش. حالا در کشور های عربی شما اگر کلاس های آنها را ببینید، کلاس ورزش را نوشته الریاضه. ریاضت یعنی ورزش. لغت هم راض المور یعنی آن کره اسب را خلاصه طرف ریاضت داد که این الآن مطیع و فرمانبردار او شده است. می فرماید  که عقل  نظری و عملی خود را خلاصه، اینها ریاضت بدهند. خب حالا آیا عقل نظری و عقل عملی دوتا عقل است. دو تا قوه است؟ یا یک قوه است که دو شان دارد؟ به طور قطع به یقین ما یک عقلی داریم یک فهمی داریم که مربوط به هست ها و نیست های جهان است. علوم ماورای طبیعت، همه طبیعیات، همه ریاضیات. خلاصه میعاد عقل نظری است. و همچنان عقل عملی داریم که بد ها و خوب ها، را بدی ها و خوبی ها را برای ما روشن می کند. می فرمایند که عقل نظری خود را ریاضت بدهند به این بیان، دیگر اگر بمن ما یوخذبه من یحفظ صحت نفسه ان یلتزم وظیفه من الجزء النظری و الجزء عملی…. به هیچ وجهی اخلال نشود تا اینکه نفس در آن مجرای ریاضت قرار بگیرد بعد می رسند به اینجا. می گوید اگر انسان این قوه نظری را ریاضت ندهد و ذلک ان نفس متی تعطلت من النظر و عدمت الفکر والقوس علیا لمعانی تبلدت و تبلهت وانقطع عنها ماده کل خیر این عقل نظری را ریاضت بده برای اینکه اگر این عقل نظری خلاصه ریاضت پیدا نکند این انسان از نظر نظر و تفکر و قوس در معانی معطل بشود، از کار بیافتد تَبَلَّدت این انسان بلید می شود. تَبَلَّدت. یعنی ذکاوتش از بین می رود فتانت از بین می رود. تَبَلَّهت ابله می شود که تَبَلَّهت را اینطوری لغت معنی کرده است و ضَعُفَ عَقلُهَ عقل او ضعیف می شود. جمله بعدی که خیل مهم است و اَنقَطَعَ عَنها مادّه کُل خَیرِ همه ماده خیر از این جان پاک منقطع و بریده می شود. این راجع به عقل نظری. و اما عقل عملی اش را خلاصه و اذا الفت الکسل و تبرمت بالرویه ماختاره العطله قرب هلاکها لان ….. می گوید عقل عملی را هم خلاصه پدرش را در بیاورد برای اینکه این عقل عملی اگر الفت پیدا بکند به تنبلی و عطله و بیکاری را برگزیند هلاکت نزدیک می شود و خلاصه مطلب کیانش، صورتش، حقیقتش، آن حقیقت انسانیه اش از او منسلخ می شود و وارد می شود در رتبه بهائم که این همان انتکاس و واژگونی درخلقت است که مت به خدا پناه می بریم از آن.

اجمالا مرحوم علامه طباطبایی و امثال ایشان خلاصه ایشان کسانی بودند که عقل نظری و عقل عملی شان را ریاضت دادند. بله ایشان در حالات خودشان، زندگی نامه شان را نوشتند اما اینطور باز ننوشتند که بنده شفاها از لبان مقدس ایشان شنیدم. فرمودند که من و برادرم و بعضی از دوستان که در آن روستا بودیم به روستای دیگری می رفتیم خدمت استاد، در آنجا آن آموزش های اولیه، تلاوت قرآن نمیدانم گلستان سعدی این کتابها را می خواندیم. من بسیار بی علاقه بودم. علاقه ای به تحصیل نداشتم. یک روزی این آموزگار ما برگش بعد از درس به ما گفتش که من متاسفم. من از پدر شما خلاصه پول میگیرم. شما چرا درس نمی خوانید؟ سرزنش کرد ما را. می فرموید این سرزنش این استاد مثل  یک کوهی را  روی سر من خراب کرد. این آغاز حرکت ایشان شد. برگشتیم، خلاصه این دل هم که بشکند واقعا عجیب و قریب می شود. برگشتیم به سمت روستا من به رفقا گفتم شما بروید من می آیم. رفتم بالای کوه.(این هارا به اصطلاح ننوشته اند این چیزها را.) رفتم بالای کوه دو رکعت نماز خواندم. گفتم خدایا به من رغبت تحصیل مرحمت بفرما. این نمازم که تمام شد و من  خلاصه از این کوه پایین آمدم، احساس دگرگونی کردم ، احساس دگرگونی کردم و خلاصه دیدم که اشتیاق عجیبی به فراگیری پیدا کردم. بعد هم خلاصه حرکت کردم و تحصیلات را شروع کردم. تحصیلاتی که من شفاهاً از ایشان شنیدم شاید یک نفر در عالم روحانیت چنین شخصی را شما پیدا نکنید. ایشان می فرمود که من درس پیش هیچ استادی نرفتم برای اینکه درس معمولی را کتاب را از ایشان فرا بگیرم. هیچ! بله من واقعا کسی را نشان ندارم، آدم بدون استاد رسائل را، مکاسب را،  کفایه را بتواند بگیرد می فرمود تمام مطالب در پیش مطالعه شب قبلم همه برایم روشن می شد. من فقط برای خاطر اینکه سنت تحصیل رعایت رفتم سر درس ها. خلاصه کتابی بغل بگیرم و بروم سر درس ها. البته(این البته برای ایشان است) اتفاق هم می افتاد در آن پیش مطالعه اشتباهم بودم اما اکثرا من کتاب را حل می کردم و سر درس استاد می رفتم.

خلاصه مطلب ایشان از نظر علمی به جایی رسیده است که بین ۲۵ سالگی و ۳۰ سالگی این کتاب هایی که ایشان در منطقیات دارد رسائل توحیدی ایشان را حالا اینها.(من شرمنده ام از اینکه نام ایشان را بالاسر خودم) اینها در حوزه با تصحیح من تصحیح شده، زیر نظر ایشان چاپ شده است. من بعد از آنیکه منطقیات ایشان را تصحیح کردم با ولادت ایشان که این ها را بررسی کردم دیدم که این کتاب بین ۲۵ سالگی و ۳۰ سالگی نوشته شده است. خیلی ایشان عنایت داشتند. ان شاءالله من هم به اصطلاح محضر مقدس شما عرض میکنم غافل نشوید واقعا غافل نشوید از منطق غافل نشوید مخصوصا از دوتا صنعتش برهان و مغالطه. آره کتاب البرهان، کتاب المغالطه، کتاب الترکیب، تحلیل که اجمالا من این ها را بررسی کردم دیدم عمر شریف ایشان که این کتاب ها را می نوشته بین ۲۵ سالگی و ۳۰ سالگی بوده است. در پایان هر کتابی هم ایشان می فرمایند این کتاب در کربلا تمام شده. به ایشان عرض کردم که آقا بین ۲۵ سالگی و ۳۰ سالگی مثل اینکه تالیف شده. فرمود بله این ها همه از برکات کربلاست. یکی از دوستان ما که اهل علمی است یک وقتی من با ایشان بودم، ایشان صحبت می کرد که می گفت من روحانی هستم اما خب تحصیلات دانشگاهی دارم. یک روزی استاد دانشگاه ما(زمان شاه) آمد سر کلاس گفت که بچه ها من دچار اشکالات بسیار شدیدی شدم، هر کجا رفتم این اشکالات خلاصه بر طرف نشد. یک نفری به من گفت شما بروید قم. آقایی است به نام علامه طباطبایی، ایشان را پیدا کنید آنجا و ایشان خلاصه اشکالاتتان را حل می کند . من رفتم و دیدم خیلی هم اسم شریفشان هم معروف نیست و اینها. پیدا کردم منزل ایشان را و رفتم وارد شدم و خدمت ایشان اشکالاتم را عرض کردم. خب مرحوم علامه عادتشان این بود که در وقتی طرف صحبت می کرد همینطور گوش می کرد خیلی هم. گفتم چنان هی گوش کرد گوش کرد، بعد هم آمد به سراغ اشکالات من. تعبیر ایشان این بود که آن استاد به اصطلاح زمان شاهنشاهی ما گفتش که مانند نهنگ دیا که به جان ماهی های کوچک بی افتد تمام اشکالات من را حل کرد، تمام اشکالات من را حل کرد. مقام علمی ایشان، خدا رحمت کند استاد مطهری را در کتاب عدل الهی می گوید علامه طباطبایی روحی فداه. یک وقتی من خدمت آیت الله جوادی عرض کردم که آقای مطهری رفتند تهران خلاصه  در آن وضع دیگر، دانشگاه و فلان، ایشان علامه طباطبایی را فراموش نکرد. آیت الله جوادی فرمودند چطورفراموش بکند؟ علامه طباطبایی پناهگاه ایشان است، پناهگاه ایشان است. این تعبیر ایشان است. اجمالا مقام علمی ایشان بنده هیچ تردید ندارم یکی از کسانی که دری از ماورای طبیعت به روی دل ایشان باز شده است خلاصه به مقام عقل مستفاد و تلقی از عقل فعال، ایشان رسیده است.

و اما راجع به مسائل عملی و آن چیز هایی که بنده از ایشان شنیدم دارم عرض میکنم. یک روزی من خدمت ایشان بود و به ایشان عرض کردم آقا (عین عبارت من) من مات متحیرم، مات و مبهوتم از توفیقی که در این عصر نصیب شما شده است. شما چه کار کردید؟ شما چه کار کردید؟ ایشان فرمودند که من هرچه دارم از مراقبه دارم.من هرچه دارم از مراقبه دارم. ان شاءالله این کتاب لب الباب را تهیه بکنید. مخصوصا آن بحث مراقبه را کاملا ببینید. حالا عین الفاظ را حفظ نکردید آن مضامین را کاملا در ذهن مقدستان بایگانی بکنید واقعا. آره. آیت الله امینی هم دیگر لابد شنیدید می فرمود که در وقت احتضار من رفتم بالای سر ایشان عرض کردم آقا موعظه ای بفرمایید دیدم از لبان مقدس ایشان آرام آرام صدا می آید مراقبه! مراقبه! مراقبه!من هرچه دارم از مراقبه دارم البته با آن مراتب چهارگانه ای که برای مراقبه هست که در لب الباب کاملا توضیح داده شده است.

یک روزی من در قم، خیابان ارم خب رفقایی که قم رفته اند می دانند خیابان ارم… خیابان ارم داشتم می رفتم دیدم آقا از جلو دارند تشریف می برند. یک جوانی هم کنار ایشان است شخصی. خیلی سریع حرکت کردم و رسیدم خدمت ایشان بعد هم سمت راست ایشان با یک فاصله ای گفت و شنود را می شنیدم. آن جوان به ایشان عرض کرد که آقا یک موعظه ای بفرمایید به من. دیدم ایشان این آیه را خواندند: خداوند (همینطورعین الفاظ ایشان شاید همینجور بود) خداوند در قرآن کریم می فرماید وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ [۱]ترجمه هم می کرد نباشید مانند کسانی که خدا را فراموش کردند  نتیجه فراموش کردن خدا این بود که خدا کاری کرد که اینها خودشان را فراموش کردند خیلی خیلی اینها خودشان را فراموش کردند. من کیستم؟ اینجوری من کیستم من کیستم ایشان و اساتید ایشان اینطور می گویند خلاصه مطلب هویت ما یکپارچه فقر است و نداری هست و ارتباط با خداست. شما شعاع خورشید را ببینید شعاع خورشید مشغول در زمین دارد کار می کند اما نمی تواند بنازد که من چنینم شما هرچه دارید از آن کانون و از آن جرم است. مراقبه.

در تفسیر شریف المیزان در سوره حشر که ایشان پایان سوره حشر که يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ  وَاتَّقُوا اللَّهَ [۲] بله می فرمایند در آنجا اینطور می فرمایند وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ می فرماید با اینکه وظیفه همه مومنین این است که اینها خلاصه محاسبه داشته باشند، نگاه بکنند ببینند به اینکه چه کار دارند می کنند چی دارند می فرستند آنجا، وظیفه همه هست خداوند با کلمه وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ ادا کرده است برای اینکه آن قدر این کار مهم است که نصیب همه نمی شود. محاسبه آن قدر مهم است که نصیب همه نمی شود. وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ باید نگاه بکند نفسی، ها! اینجوری اینجوری! با اینکه وظیفه همه است. ایشان می فرماید محاسبه آنقدر مهم است که خداوند به اینصورت مطلب را ادا کرده که مراقبه به محاسبه.

حالا اینجا من یک خاطره ای هم دارم از استاد عزیزم آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری نمی دانم در آن کتاب سر دران نوشته شده یا نوشته نشده، من این را شفاها از ایشان نوشتم و دست خط های ایشان را می گرفتم می نوشتم می فرمود که از یک آقای نقل می کرد که ایشان می گفت ما در سامرا برادرزاده مرحوم سید محمد اصفهانی که مرحوم حاج شیخ هرچه دارد از سید محمد اصفهانی دارد خیلی خیلی به ایشان احترام می گذاشت. برادرزاده سید محمد اصفهانی می گفت ما در حوزه مرحوم میرزا خدا رحمت کند مرحوم میرزا را آنجا خلاصه شرح لمعه می خواندیم. یک روزی من رفتم حمام در سامرا دیدم آخوند ملا فتحعلی سلطان آبادی، ایشان در حمام است. مرحوم آخوند اواخر عمر شریفشان چشم ها را از دست داده بود. رفتم کنار ایشان و سلام عرض کردم و خودم را معرفی کردم که من برادرزاده آسید محمد هستم. ایشان فرمودند که نماز شب می خوانی یا نمی خوانی گفتم بابا این عموی ما همش به می گوید درس بخوان درس بخوان. خلاصه چنان این محضر مرا گرفت، محضر آخوند ملا فتحعلی سلطان آبادی مر اگرفت که من از حمام که بیرون آمدم و این حرفها بعد از مکثی رفتم منزل ایشان رفتم منزل ایشان و بعد هم خلاصه معرفی کردم خودم را فرمودند غذایی هست و فلان، میل بفرماید فلان. یک دستورالعملی به من داد دستوالعملی به من داد و دستور العمل را گرفتم و آمدم. عموی من آقا سید محمد یکی دو روز بعد خلاصه احساس کرد من در یک وادی دیگری هستم. گفت فلانی چکار داری می کنی؟ چه کار داری می کنی؟ گفتم من رفتم محضر آخوند، آخوند ملافتحعلی ایشان به ما یک دستوراتی داده است و این حرف ها. گفت پسر درست را بخوان. من به تو یک دستورالعملی می دهم که آقا، آقا میرزای قمی. (میرزای قمی آقا واقعا از عجایب و غرایب است خدا می داند. مرحوم آیت الله بهجت می فرمود که به اصطلاح مرحوم میرزا داشتند می رفتند و پدر بزرگوار یکی از مراجع نجف کنار ایشان که تقریبا مسئول دفتر ایشان بود این هم کنار ایشان بود. یک نامه ای دادند خدمت مرحوم میرزا. ایشان می گفت که من اینجوری چشم انداختم دیدم پایین نامه امضای امام زمان(عج) است. بعد هم ایشان یک کمکی کرد کمکش هم ناچیز است خیلی. پدر بزرگوار آقا سید هادی شیرازی. دیدم کمکش هم کم است کمکی نکردند. گفتم آقا نامه از طرف حضرت، عنایت شما این مقدار؟ گفت خدا پدر تو را بیامرزد تو خیال می کنی اولین نامه ایست که از آقا به من رسیده؟ مرحوم میرزا خدا رحمتش کند.) اجمالا آقا سید محمد گفت که برادر زاده، من به تو یک دستورالعملی می دهم که آقا به آن دستور العمل، عمل می کند. خب عمو جان دستورالعمل شما جیست؟ گفت می دانی شما چه کار می کنی؟ شما از صبح تا شب اعمال خودت را رصد بکن. کاملا مراقب باش، کشیک بکش چه کار داری میکنی خلاصه به تعبیر خودمان سر چه کسی را داری می تراشیم ما؟ چه کار داریم می کنیم، هان؟ چه کارداریم می کنیم ما؟ الله اکبر! امیرالمومنین(ع) می فرماید المرء لایذهبه الا عمله همه چیز از شما جدا می شود آن چیزی که شما را میگیرد و رها نمی کند اعمال شماست. که امروز به صورت عرض قائم به اعمال شماست در عوالم آینده این عرض تبدیل به جوهر می شود می شود تجسم اعمال تجسم اعمال. پسرجان شما از صبح تا شب مراقب خودت باش. شب هم که می خواهی بخوابی، در رخت خواب که نشستی یک نگاهی بکن. یک نگاهی بکن تا چهل روز شما این کار را بکن، بعد از چهل روز دیگر یک پهلوان می شوید. خلاصه اصلا یک هویت دیگری پیدا می کنی. حالا شروع بکن همه کارهایت مطابق رضایت و خشنودی خداوند عالم باشد. این جان پاک قطعا محضر خدای عالم مشرف می شود. بله.

خدمت آیت الله بهجت من عرض کردم شما از تفسیر المیزان(منظورشان مجمع البیان است)  خیلی تعریف می کنید. خب المیزان(مجمع البیان) بالا سرما جا دارد اما در این زمان، خلاصه مطلب پاسخگو نیست. مجمع البیان پاسخگو نیست. خلاصه تفسیر المیزان چطور فلان؟ گفت که من از مجمع البیان تعر یف می کنم از جهت این اقدامی که ایشان کرده است، نمی دانم لغت ها، نمی دانم فلان ها و و … . از این جهت و الا تفسیر المیزان به خود بنده فرمودند از مطالعه تفسیر المیزان غفلت نفرمایید. یک وقت هم فرمودند (عین عبارت ایشان. من کسی هستم که نسبت به مراجع و علما هیچ اهانت و جسارت نمی کنم. خود امام یادم می آید که بعد از حصر تهران که به قم آمده بودند در آن سخنرانی در مسجد اعظم من نشسته بودم. به او خبر دادند که طلبه ها یک خورده تندی می کنند. جوان ها نسبت به مراجع دیگر و این حرف ها. عین عبارت ایشان این بوده فرمودند اهانت به علما باعث می شود ولایت قطع شود معلوم نیست توبه قبول شود. خب ما حالا محضر این هارا درک کردیم و از این ها صحبت میکنیم. آیت الله بهجت همه مراجع زنده بودند فرمود امروز علامه طباطبایی اگر بی نظیر نباشد کم نظیر است. عین عبارت ایشان. اگر بی نظیر نباشد کم نظیر است. بله.

یک خاطره دیگری هم عرض بکنم. این را باز در کتاب ها نوشتند اما من آنی که شنیدم را باید بگویم، خوب ننوشته اند. آره. فرمودند که خب در زمانی که ما آمدیم قم ما دیدیم الحمد الله فقه و اصول همه چیز خلاصه مشغولند خوب، اما دو چیز خالی است در حوزه، تفسیر و فلسفه. خلاصه ما زحماتمان را بسیج کردیم در این دو تا. نجف فشار آورد به آیت الله بروجردی فشار که خلاصه فلسلفه و فلان نمی دانم چنین است و چنان است و بر خلاف مزاق اهل بیت است و چنان است. الله اکبر!

همین جا در پرانتز بگویم تا فراموش نکردم شاید در جلد به اصطلاح هشتم المیزان است ایشان یک بحثی دارد در مورد رویت قلب. خدا، خدا را دل می بیند. ۱۶ تا روایت ایشان آنجا آوردند، یک روایت دیگری که ایشان به این روایت عنایت دارد که در کتاب دیگر هست. متاسفم چرا ایشان نیاورده است آنجا. آن را هم من گرفتم خلاصه در حاشیه المیزان خودم آن  را هم نوشتم. رویت قلب، انسان باید به جایی برسد که ما رایت الله یکی از روایات همین است ما رایت الله الا قبله الآن بنده اگر از من سوال بکنید شما چه چیزی را می بینید؟ من می گویم این بزرگواران را من می بینم. کسانی که واقف به علم نور هستند می گویند شما اشتباه می کنیدشما اول دارید نور خورشید، نور این لامپ ها را می بینید بعد دارید این آقایان را می بینید، هان. ۱۶ تا روایت ایشان در آنجا می آورد  که خلاصه ی مطلب معرفت خدا ! معرفت صد در صد، صد در صد خدا علم حضوری است علم حصولی نیست. علم حضوری است . دل، خدا. هان؟ دل، خدا. علم حضوری است. خدا را میدان می کند. روایات عجیبی، روایات عجیبی. ۱۶ تا روایت. من این را دارم می گویم شما هم ان شائ الله در این وادی ها بیافتید من همه این ۱۶ روایت را حفظ کردم همه را حفظ کردم همه را علاوه بر این روایت هفدهم هم در کتاب شریف تحف العقول است، که ایشان خیلی به این روایت عنایت داشت این روایت در آنجا نیاورد. روایت خیلی عجیب است این روایت که امام صادق در آنجا می فرمایند که: برادران یوسف، برادران یوسف همینطور یوسف را نگاه کردند، نگاه کردند گفتند ا انت یوسف؟ هان؟ آیا تو یوسفی؟ از خود یوسف پی به خود یوسف بردند. از خود یوسف پی به خود یوسف بردند. جای دیگر علم حضوری است. هفده تا روایت در آنجا ۱۶ تا را به اینصورت.

اجمالا نجف فشار آورد به قم که مرحوم آیت الله بروجردی دستور بدهند فلسفه، خلاصه قطع بشود.آقای آیت الله بروجردی هم مسئول دفترشان، آقای آشیخ محمد حسین را فرستادند آنجا که  نظر آقا این است. مرحوم علامه می فرمودند که من دیدم که اگر زبانی به او چیزی بگویم شاید ایشان نتواند حرف من را برساند، من  یک نامه ای نوشتم خدمت آقا حالا به ایشان داد یا بعد فرستاد، نامه ای فرستادم خدمت آقا، که آقا ما تحصیلات نجفمان، اساتید بزرگی را دیدیم، فقه خواندیم اصول خواندیم همه این ها را  خلاصه می دانیم من وقتی که وارد حوزره شدم دیدم همه چیز الحمد الله در حوزه هست دو چیز نیست، تفسیر نیست و فلسفه. من خودم را انداختم در این وادی و دارم در این وادی کار میکنم. من شما را حاکم شرع می دانم. بله من  شما را حاکم شرع می دانم. شما حکم بکنید من تعطیل می کنم. نامه رسید خدمت آیت الله بروجردی. آیت الله بروجردی گفتند که من چنین حکمی نمی کنم، ایشان هرکاری می خواهد بکند، بکند. اجمالا ایشان ادامه دادند خلاصه این فشار را شکاندند با آن متانت، صبر، حلم، شکاندند و حالا توصیه بنده هم در پایان عرض من هست خدمت عزیزان این است که غفلت نفرمایید.

خدا رحمت کند استاد عزیزمان آیت الله حائری، حاج شیخ مرتضی حائری. با اینکه مرحوم حاج شیخ فلسفه نخوانده بود می فرمود که من معقول نخوانده ام اما عقل دارم. حاج شیخ می گفت من معقول نخوانده ام ولی عقل دارم. اما آقای حاج شیخ مرتضی حائری به من(دو بار که یقین دارم گفت) گفت فلسفه بخوان، فلسفه بخوان. یک دفعه دستش را اینجوری کرد گفت فلسفه آدم را قوی می کند. دستش را اینجوی کرد گفت فلسفه آدم را قوی می کند. بعد هم به من فرمود، تازه بدایه درآمده بود، تازه بدایه درآمده بود. فرمودند که بدایه الحکمه را برایم تهیه کنید، برایم بیاورید. من تهیه کردم دادم خدمت ایشان. بعد هم ایشان مثلا آن مبلغ را به من دادند.

اجمالا خلاصه مطلب شما تردید نداشته باشید حالا از نظر عملی هم آدم نگاه میکند هرچه آدم به سمت اینهایی که رسیدند به حقیقت فلسفه این ها از این ,عالم اَفِن، بی ارزش، خدا می داند بی ارزش، بی ارزش، عالم دنیا، اینها گریزان هستند. این هم من از خود مرحوم علامه شنیدم  فرمود که من هیچ علاقه ای به ریاست ندارم. هیچ هیچ علاقه ای به ریاست ندارم و برای این کار زحمت هم نکشیدم. اصلا طبعا من علاقه ندارم به، به اصطلاح به ریاست علاقه ای ندارم. با چه وضعی ایشان زندگی کرد با چه سختی ایشان زندگی کرد. برای جراحی چشمشان می خواستند بروند انگلستان، خلاصه مطلب دستشان خالی بوده نامه نوشتند خدمت آیت الله گلپایگانی آن زمان، پنجاه سال قبل که یک مبلغی از آقا در حدود چهل هزار تومان چقدر، از ایشان قرض گرفتند که رفتند انگلستان برای مسائل چشمشان.

حالا اینجا را هم عرض بکنم، یک به اصطلاح جزوه ای است چاپ شده که صبیه ایشان با ایشان مصاحبه کردند ایشان در آنجا می گوید پدر من در آن جراحی چشمشان در انگلستان آنجا خواستند ایشان را بیهوش کنند. ایشان گفتند که شما چقدر کار دارید گفتند فلان قدر. گفتم شما مشغول شوید، بیهوش نکنید مرا، بیهوش نکنید مرا، بیهوش نکنید مرا. بعد هم خلاصه جراحی چشم انجام گرفت و بله.

این خاطره را هم عرض بکنم خدمت شما این را جایی نوشته نشده. از شهید قدوسی این مطلب را بنده شنیدم. داماد بزرگوار ایشان بود دیگر. ایشان دوتا داماد داشتند شهید قدوسی و به اصطلاح آقای دکتر مناقبی در تهران بودند منبری خوبی هم بودند. بنده از شهید قدوسی شنیدم گفت ایشان یک روز ناهار یا شام آمدند منزل ما و خب صبیه ایشان غذا درست کردند و یک مقدار سوپ درست کردند یک مقدار سوپ درست کردند دکتر به ایشان دستور داده بود  که شما نمک نباید بخورید. دو جور سوپ درست کردند. سوپ بی نمک و سوپ مثلا با نمک. بله ملاقه توی ظرفی بود که نمک داشت. توی ظرف نمک داشت. خب ما ملاقه را گرفتیم که از این سوپی که نمک ندارد برای ایشان بریزیم. ایشان متوجه شده گفت شما ملاقه در آن ظرفی بود که نمک داشت گفت من این سوپ را نمی خورم حالا شما ببینید، گفت من این سوپ را نمی خورم. این ملاقه مثلا حامل چقدر نمک است مثلا چقدر؟ آدمی که حرف دکتر را اینطور می شنود دیگر حرف خدا چطور؟

اجمالا من دیگر پایان عرض من است، سفارش اکید دارم به شما، بله عزیزان ما روی مصالح، خلاصه کتاب های حوز را بالا پایین کرده اند تغییر داده اندزمان ما اینجوری نبود خلاصه. آن کتاب ها را خوانده اند، صرف میر را خوانده اند، تصریف را خوانده اند، شرح تصریف را خوانده اند مطول را خوانده اند. بابا اهل علمی که مباحث استعاره را نداند چطور می تواند قرآن را بفهمد؟ چطور می تواند نهج البلاغه را بفهمد؟ نهج البلاغه. مرحوم سید مرتضی در کتاب امالی در همان اوایل می گوید اصلا کسی که در بحث استعاره و اینها وارد نیست به سراغ نهج البلاغه نرود اصلا. اجمالا غفلت نکنید از همان کتاب ها ی حوزه غفلت نکنید ان شاءالله قدرت فکری که پیدا کردید آن کتاب ها را بخوانید، آنها را خوانده اند که شدند آیت الله بروجردی. شدند حضرت امام.

بعد هم من دیگر عرضم تمام است یک کرامتی هم من از امام بزرگوار که بدون هیچ تردید تمام وجود من نسبت به ایشان اخلاص است و ارادت. و مقام معظم رهبری خط قرمر بنده و همه جا هم گفته ام به دوستان، نظام و مقام معظم رهبری. معجزه هم ما نقل نمی کنیم، هیچ، هیچ. از سال ۶۸ تا الآن، ایشان یک لحظه از مسلمات دین فاصله نگرفت. مسلمانیم ما، مسلمان! تو مسلمانی جواب خدا را باید بدهی این حنجره دین است. یک لحظه ایشان از مسلمات دین از منافع مردم فاصله نگرفت. ما چطور تایید نکنیم ایشان را؟ چطور کمک نکنیم ایشان را. هیچ معجزه ای ما اصلا…

حالا امام بماند دیگر، آن کرامتی که عرض کردم یکی از دوستان  اهل علم من، می خواهم تمام کنم حالا اصلا نمیدانم من بیمار نیستم اما مبتلا به ضعف عجیب غریب عمومی بدن هستم از این جهت است که معذرت می خواهم. یکی از دوستان اهل علم ما که خیلی مورد اطمینان من است ایشان نقل می کرد می گفت امام وقتی که به اصطلاح از قم به تهران تشریف آوردند، خلاصه منزل ایشان را پاسدار و اینها نبود که. اهل علمی که مثلا این خدمت سربازی کردند این ها را جمع کرده بودند و پشت بام امام و اطراف را اینها نگهبانی می دادند. می گفت من آن شب پشت بام بودم، من آن شب پشت بام بودم، تابستان بود. در حدود یازده و رب مثلا دیدم امام یک فرش کوتاهی را تا کرده دارد می آورد در حیاط آنجا پهن کند. آن را خادم ایشان حاج عیسی دوید از دست ایشان بگیرد، حالا این داد یا نداد نمی دانم. اجمالا فرش را آورد آنجا گوشه حیاط پهن کرد. یازده و رب مشغول نماز شب شده. یازده رکعت که بیشتر نیست که! شیخ انصاری می گوید نماز شب بخوانید نماز شب به اندازه یک قلیان کشیدن یا دوتا قلیان کشیدن بیشتر وقت نمی برد که. یازده و رب تا صبح این یازده رکعت ایشان تمام شد. خدا می داند ایشان می گفت وقتی که ایشان دست ها را بلند می کرد برای قنوت، گریه ایشان از پشت بام شنیده می شد. هق هق ایشان. این حنجره ایشان پشت بام آنقدر. اصلا دست پایین نمی آمد، دست پایین نمی آمد. دیگر قنوت است دیگر. روایات در این زمینه در به اصطلاح فلاح السائلین سید ابن طاووس است از امام معصوم سوال کردند که دو نفر یک وقت وارد نماز شدند بعد یک وقت هم تمام کردند. یکی سوره را طول داد یکی قنوت را طول داد. این دوتا نماز کدام با فضیلت تر است؟ امام فرمود هردو فضیلت دارد  اما آنی که قنوت را بیشتر طول داد فضیلت بیشتر دارد. از بس که این قنوت مهم است. گفت این دست بالا می رفت پایین نمی آمد. این چه می گفت من نمی دانم. گریه چطور! حالا این بقیه را گوش بدهید. می گفت که این صدای گریه پشت بام می آمد، یک مرتبه من دیدم که پشت بام را بوی عطری فراگرفت. اینها را این آقای اهل علم می گفت. پشت بام را بوی عطر فراگرفت. یک مرتبه دیدم که از آن پایین، آن پایین، آن آقایی که پشت آن دستگاه بود آمد بالا. بابا شما چه کار می کنید؟ بیا برو پایین. این از چشم های من فهمید که گریان حیاط است، بعد گفت بیا برو پایین! گفتم من نمی روم. گفت آخه شیفت شما تمام شده است. گفتم تمام شده باشد یک نفر دیگر را بفرستید من باید اینجا باشم. گفت تا صبح امام همچنان در قنوت های خود گریه گریه. امامی که برای هیچ کس گریه نمی کرد حتی در این صدا و سیما در آن شعر می خوانند که مطهری، شما کسی هستی که امام برایتان گریه کرده اشتباه است این شعر. من خودم در آن روز در آن مجلس بودم در مدرسه فیضیه بعد هم سخنگو هم، سخنرانش هم امام جماعت مسجد قبا آقای مروی بود سخنرانی کرد، سخنرانی کرد. رسید به مصیبت، مصیبت حضرت علی اکبر(ع) را خواست بخواند امام آن دستمال بزرگش را گرفت، بنا کرد گریه کردن. خب در این مجلس بود اما برای آقای مطهری، امام گریه نکرد. گاهی مثلا برای به اصطلاح شهید هاشمی نژاد یا برای کسی لفظ صدا کرد اما گریه نکرد، گریه نکرد ایشان. اما در اینجا گریه می کرد.

 

[۱]  آیه ۱۹ سوره حشر

[۲]  آیه ۱۸ سوره حشر

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید